شاهزاده و شوالیه پارت
(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۲
*باکوگو کیریشیما رو انداخت رو کولش و ایزوکو هم شوتو رو و بردن درمانگاه*
ایزوکو : لطفا از این دوتا مراقبت کنید
پرستار : چشم عالیجناب فقط لطفا خودتون هم بیایید
ایزوکو : چرا
پرستار : صورتتون خیلی زخمی و خونیه کی این کار رو کرده
ایزوکو : مهم نیست
پرستار بیایید حد عقل روش رو پانسمان کنم
*دست ایزوکو و خواست اول صورتش رو زد افونی کنه ولی ایزوکو دست پرستار رو کنار زد*
ایزوکو: ممنون ولی لازم نیست
*ایزوکو و باکوگو باهم رفتن سمت اوتاق هاشون اروم اروم راه میرفتن سکوت بین اونا جریان داشت تا اینکه باکوگو سکوت رو شکست*
باکوگو : چرا نذاشتی صورتت رو زد افونی کنه تا روی زخمت رو ببنده
ایزوکو : مگه خودت اون زخم رو ایجاد نکردی
باکوگو : من..من نمی خواستم این کار رو بکنم
ایزوکو : ایرادی نداره دیگه اتفاق افتاده ناراحتی براش دیگه فایده ای نداره خودم میتونم با نیروم درمانش کنم
باکوگو : دکو این چند وقت عجیب شدی برق چشمات کم شده یه حاله ی عجیبی داری مثل افسرده ها حرف میزنی
ایزوکو : چیزی نیست اها راستی کاچان
باکوگو : بله
ایزوکو : چیزی در مورد اژدهای الاحه میدونی ؟
باکوگو : اره خاندان ما مستقیما تو یه سن خواستی پیشش میرن و اون اگه ببین ما شایسته هستیم یک تیکه از پولک های قویش رو میکنه و به یک زرح تبدیل میکنه و بهمون میده چرا پرسیدی
ایزوکو : همینجوری میتونی منو ببری پیشش
باکوگو : باش ولی اول زخمت فهمیدی
ایزوکو : باشه باشه
*ایزوکو یه رفت داخل اوتاقش یه جعبه کمک های اولیه از زیر تختش در اورد و صورتش رو زد افونی کرد تو اینه به زخم نگاه کرد ببین چقدر عمیقه که*
ایزوکو : مگه چقدر محکم ضربه زده چرا انقدر عمیق ولی چرا انقار با شمشیری چاقویی چیزی خراش انداختن چطور اینجوری ضربه زده
(نویسنده : باکوگو جان چطور این کار رو کردی راز کارت را به ما هم اموزش بده)
*یه سوزن خیلی نازک با قدت نور و یک نخ درمانگر ساخت و صورتش رو دوخت و بعد ورد رو گفت*
ایزوکو : به نام قدرت روشنایی درمان شو
*زخم بسته شد ولی یه رد از اون زخم روی صورتش بود*
ایزوکو : خب کاچان کارم تموم شد منو ببر اونجا
ادامه پارت بعد🌙✨️
یعنی ایزوکو با اون اژدها چیکار داره ؟
*باکوگو کیریشیما رو انداخت رو کولش و ایزوکو هم شوتو رو و بردن درمانگاه*
ایزوکو : لطفا از این دوتا مراقبت کنید
پرستار : چشم عالیجناب فقط لطفا خودتون هم بیایید
ایزوکو : چرا
پرستار : صورتتون خیلی زخمی و خونیه کی این کار رو کرده
ایزوکو : مهم نیست
پرستار بیایید حد عقل روش رو پانسمان کنم
*دست ایزوکو و خواست اول صورتش رو زد افونی کنه ولی ایزوکو دست پرستار رو کنار زد*
ایزوکو: ممنون ولی لازم نیست
*ایزوکو و باکوگو باهم رفتن سمت اوتاق هاشون اروم اروم راه میرفتن سکوت بین اونا جریان داشت تا اینکه باکوگو سکوت رو شکست*
باکوگو : چرا نذاشتی صورتت رو زد افونی کنه تا روی زخمت رو ببنده
ایزوکو : مگه خودت اون زخم رو ایجاد نکردی
باکوگو : من..من نمی خواستم این کار رو بکنم
ایزوکو : ایرادی نداره دیگه اتفاق افتاده ناراحتی براش دیگه فایده ای نداره خودم میتونم با نیروم درمانش کنم
باکوگو : دکو این چند وقت عجیب شدی برق چشمات کم شده یه حاله ی عجیبی داری مثل افسرده ها حرف میزنی
ایزوکو : چیزی نیست اها راستی کاچان
باکوگو : بله
ایزوکو : چیزی در مورد اژدهای الاحه میدونی ؟
باکوگو : اره خاندان ما مستقیما تو یه سن خواستی پیشش میرن و اون اگه ببین ما شایسته هستیم یک تیکه از پولک های قویش رو میکنه و به یک زرح تبدیل میکنه و بهمون میده چرا پرسیدی
ایزوکو : همینجوری میتونی منو ببری پیشش
باکوگو : باش ولی اول زخمت فهمیدی
ایزوکو : باشه باشه
*ایزوکو یه رفت داخل اوتاقش یه جعبه کمک های اولیه از زیر تختش در اورد و صورتش رو زد افونی کرد تو اینه به زخم نگاه کرد ببین چقدر عمیقه که*
ایزوکو : مگه چقدر محکم ضربه زده چرا انقدر عمیق ولی چرا انقار با شمشیری چاقویی چیزی خراش انداختن چطور اینجوری ضربه زده
(نویسنده : باکوگو جان چطور این کار رو کردی راز کارت را به ما هم اموزش بده)
*یه سوزن خیلی نازک با قدت نور و یک نخ درمانگر ساخت و صورتش رو دوخت و بعد ورد رو گفت*
ایزوکو : به نام قدرت روشنایی درمان شو
*زخم بسته شد ولی یه رد از اون زخم روی صورتش بود*
ایزوکو : خب کاچان کارم تموم شد منو ببر اونجا
ادامه پارت بعد🌙✨️
یعنی ایزوکو با اون اژدها چیکار داره ؟
- ۷۴۵
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط