{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۹

(داخل اوتاق)

دکتر : گفتی جدیدن قدرت ضعیف شده و به خون دیگران رو می خوایی بنوشی اره ؟

ایزوکو : اره

دکتر : بیا این قرص رو بخور

ایزوکو : باشه

دکتر : چطوری ؟

ایزوکو : حالم بهتره دیگه نمی خوام خون بخورم

دکتر : همون‌طوری که فکرشو میکردم : درواقع قدرت تو کنترل خون نبود قدرت تو خون‌آشام بودن بود که الان داره کامل میشه

ایزوکو : اها پس این قرص

دکتر : این قرص اهنه که مثل خون عمل میکنه فقط حواست باشه کسی رو گاز نزنی

ایزوکو : باشه

*ایزوکو همراه با کاچان رفتن و سوار ماشین شدن*

باکوگو : خب چی شد

*ایزوکو برای کاچان تعریف کرد*

باکوگو : خب پس بگو نگفت چرا نباید کسی رو گاز بزنی

ایزوکو : گفت وقتی گاز میزنم نتنها خون اونو منوشم کمی ازش رو بلکه از خونش وارد خونم میشه و به اون وابسته میشم ولی بعدش ممکن بعضی وقت ها سرم خیلی درد بگیره و به این قرص ها خوبش نمیکنن و حتما باید خون اون رو بخورم

باکوگو : اها خب پس بیا دست منو گاز بزن

ایزوکو : چییییییی(قرمز شدن)

باکوگو : خودت گفتی وابسته میشی و نگران نباش هر چقدر هم که لازم باشه موقع سر درد من بهت خون میدم

ایزوکو : نه نه اون مقه بهت اسیب میزنم

باکوگو : من آسیبی نمیبینم اگه می خوایی سابت کنی که دوسم داری همین حالا مچ دستم رو گاز بگیر

ایزوکو : با...باشه

*ایزوکو بخواتر اون حرف باکوگو نتونست مخالفت کنه و دست باکوگو رو گاز زد وقتی این کار رو کرد خیلی سر حال شد و به کاچان نگاه کرد که گونه هاش سرخ شده بود*

باکوگو : آفرین حالا که حالت بهتره شده بیا بریم خوابگاه داره شب میشه

ایزوکو : باشه (خیلی پر انرژی)

*وقتی رسیدن به خوابگاه و وارد شدن*

کیریشیما : پس بلخره اومدید

مینتا : دورد بر دو زوج عاشق

*ایزوکو اول یه لبخند ریزی زد ولی دید باکوگو خیلی عصبانیه رو نوک رو با حون پوشوند و خیلی تیز کرد یهو پشت مینتا رفت و انگشتش رو گذاشت زیر گردن مینتا تا برگشت ایزوکو رو دید*

ایزوکو : فقط کافیه یک بار دیگه کاچان رو عصبی کنی تا بکشمت

کامیناری : باکوگو بیا این خوناشامت رو جمع کن تا مینتا رو نکشته

باکوگو : دکو بیا اینجا

ایزوکو : ولی...

باکوگو : بدو بیا اینجا

*ایزوکو اروم اروم رفت پیش باکوگو*

باکوگو : اینا دوستاتن نباید دوستات رو تهدید کنی

ایزوکو : باشه کاچان

شوتو : باکوگو مادر نمونه ی سال😂

کاچان : خفه شو نفلهههههههه

توکویامی : باکوگو اروم باش

ایزوکو : کاچان من دیگه خوابم میاد میرم اوتاقم

باکوگو : باشه منم میرم دوش بگیرم

*ایزوکو رفت و تا دراز کشید خوابش برد باکوگو هم دوش گرفت و بعد رفت و خوابید*

(فردا صبح)

*کاچان داشت میومد پایین رفت و از پنجره بیرون رو نگاه کرد ایزوکو رو دید که داره تمرین میکنه باکوگو رفت و صبحانه خورد رو کاناپه لم داده بود که ایزوکو اومد*

ایزوکو : کاچان

باکوگو : بله

ایزوکو : میشه بیایی اوتاقم باهات می خوام حرف بزنم

باکوگو : باشه

(اوتاق ایزوکو)

ایزوکو : کاچان نمیدونم چرا همش یه صدایی تو سرمه

باکوگو : چی میگه

ایزوکو : همش میگه بپر بپر بپر اصلا منظورش رو نمیفهمم

باکوگو : قرصت رو خوردی ؟

ایزوکو : اره

باکوگو : بیا مچ دستمو دوباره گاز بزن شاید بهتر شدی

ایزوکو : باشه

باکوگو : الان حالت بهتره ؟

ایزوکو : یکم سر درد رفت ولی هنوز اون صدا هست

*یکی در اوتاق رو زد*

باکوگو : کیه ؟

کیریشیما : هی باکوگو ایزاوا با تو و ایزوکو کار داره

باکوگو : باشه باشه

ایزوکو : بیخیال اونقدرا هم مهم نیست

باکوگو : متمعنی حالت بهتره

ایزوکو : اره بیا بریم

ادامه پارت بعد 🎀
احساس میکنم یکم زیاد نوشتم 😅🎀
دیدگاه ها (۵)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۰ایزوکو : اره بیا ب...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۱*ایزوکو رفت باکوگو...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۸*اونا پیاده شدن و ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۷ *وقتی جفتشون اینو...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۶باکوگو : ایزوکو بی...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۳المایت : یه راه هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط