{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت14
جونگکوک غذاش رو تموم کرد و رفت..
توی راه احساس میکرد قلبش خیلی درد میکنه نفسش بالا نمیومد!
که یهو بی هوش شد..!
وقتی به هوش اومد همه جا تاریک بود ..جونگکوک روی یع صندلی چوبی نشسته بود دست و پاهاش بسته شده بودن !!
که یهو صدای اشنا پیچید ..
جئون جونگکوک!!
جونگکوک گفت: تو کی هستی ؟!
گفت : یه دوست!
جونگکوک گفت: هع!دوست؟
فرد اومد جلو و صورتش مشخص شد!
جونگکوک گفت: بورام؟
بورام گفت: اره بورام !! ولی من گرگینه نیستم!جادوگرم...
جونگکوک گفت: چی ؟جادوگر؟چطوری!
بورام گفت: من جادوگری بودم که خودم رو مثل یه گرگینه جلوه داده!
جونگکوک تعجب کرده بود...
بورام گفت: تا حالا فکر کردی چرا سرت درد میکرد و بعد رفتی پیش جادوگر اعظم! فکر کردی چرا بعد از اولین مسابقه بسکتبال یه نفر بهت حمله کرد؟
جونگکوک گفت: کار تو بود؟
بورام گفت: من فقط اطلاعات رد و بدل میکنم ...
کسی که میخواد تو رو نابود کنه یه خون اشامه!شاید جفتت!کیم تهیونگ ..
جونگکوک با اعصبانیت گفت: معلومه داری چی میگی..
بورام گفت : یکی از بزرگ ترین و قدرتمند ترین خون اشام ها میخواد تورو بکشع !! اون منو فرستاده تا از تو بهش اطلاعات بدم ! و اون به قدری قدرتمنده که خانواده سلطنتی خون اشام ها نمیتونه باهاش بجنگه !
اون ممکنه با استفاده از تهیونگ تورو بکشع!
اون تورو طلسم کرده !!!
که یهو یع شمشیر بزرگ از پشت وارد قلب بورام شد..
بورام افتاد زمین ....و جیمین گفت : جونگکوک حالت خوبع!؟
جونگکوک شک زدع بود..
جیمین گفت : جونگکوک..
جونگکوک به خودش برگشت و گفت : ا..اره خوبم ..
جیمین دست و پای جونگکوک رو باز کرد و از اون اتاق رفتن بیرون...
دیدگاه ها (۰)

خب بزارین یه توضیح درباره رمان بهتون بگم:خب ببین ما میدونستی...

#زیر_نور_ماه پارت13تهیونگ ساعت ۶ صبح بیدار شد کمرش بد جور‌ د...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

#زیر_نور_ماه پارت8اونا رفتن سمت کلاس هاشون ...جدی تر از قبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط