{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقا یه بار دست کشیدم رو افتابه یهو یه غول ازش امد بیرون..

آقا یه بار دست کشیدم رو افتابه یهو یه غول ازش امد بیرون...
با یه صدای وحشتناک بهم گفت هر آرزویی داری بگو...
منم با ترس گفتم فقط یه آرزو دارم اونم خونه دار بشم...
غوله با همون صدای وحشتناک گفت...
آخه ابله من اگه میتونستم خونه ردیف کنم خودم تو افتابه میخوابیدم؟؟؟
لامصب حرفش منطقی بود خوب قانع شدم...
دیدگاه ها (۲)

شاهزاده دوست داشتنی من

رمان تو خود منی

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فیک کوک فصل ²پارت ¹ویو راوی همانطور ا.ت جلوی عمارت ایستاده و...

سرنوشت پارت(۱۰)

رمان عشق ممنوع

____[The Forbidden Crossing]____

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط