{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر_مهدوی

شعر_مهدوی

آشفته ام شبیه دلِ بی قرار ها
بی رنگ و روست،روی تمام بهار ها

از آینه نمی شود هیچ انتظار داشت
وقتی نشسته است به رویش غبار ها

شیرینیِ وصال به قدر فراق نیست
خسته نمی شوم من از این انتظار ها

این روزگار کفر مرا در می آورد
وقتی که بی تو می گذرد روزگار ها

در شهر خویش بین همین کوچه ها تو را…
نشناختیم اگر چه که دیدیم بار ها

اصلا قرار بود که جمعه ببینمت
بازم گناه من زده زیر قرار ها

در راه انتظار تو رفتند زیر خاک…
رفتند زیر خاک هزاران هزار ها

حالا که خلوت است حرم ، بعد اربعین
ما را ببر زیارت شش گوشه دار ها

از من بپذیر نوکری هایم را
کوتاهی چشم و سینه و پایم را

آقا شب آخر صفر خالی کن
در صحن امام رضا خودت جایم را
دیدگاه ها (۱)

وارث ماه خاموش

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۲: شبی که خواب نمی‌آیدشب آرام آرام روی شه...

P : 25

پارت ۳۰ — «این بار، انتخاب با هر دویشان بود»وقتی یونگی رسید،...

میبخشی پارت ۴

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

بریم پارت ۱۰:🍷 شراب قرمزقسمت دهم: آدرسرینا هنوز کاغذ را در د...

^.The Law of Violence.^ Part¹⁸[فلش‌بک — پنج سال پیش | ادامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط