Part 16
🖤𝓜𝔂 𝓭𝓪𝓻𝓴 𝓼𝓲𝓭𝓮🖤
🥀Aurona🥀
بالاخره جلسه توضیح نقشه به نیرو ها تموم شد سه روز وقت داشتیم تا برای عملیات آماده بشیم قرار شد یه محموله ساختگی رو بریم مرز کره شمالی و تحویل بگیریم تا سر کله اون باند مرموز پیدا بشه تا بتونیم حداقل یکی شون رو گیر بندازیم و بفهمیم چه کسانی هستند و هدف شون چیه...فقط ۴ ساعت تا اون مهمونی فاکی اجباری وقت داشتم باید می رفتم خرید همه لباس هایی مناسب امشب داشتم هر رنگی بودن جز مشکی...رفتم پارکینگ ماشین ها و تازه یادم اومد ماشینی که زن عموم به عنوان کادوی تولد بهم داده بود چه رنگ جذابی داشت،صورتی..البته اون موقع خیلی دوستش داشتم و خوشحال شدم اما الان بمیرم هم سوار اون ماشین مدل بالای صورتی که روکش صندلی هاش هلو کیتیه نمیشم مجبورم کاری رو بکنم که ازش متنفرم...دوباره وارد عمارت شدم و بالاخره بعد اینکه از هزار نفر پرسیدم پسر عموی خنگولم کجاست توی دفتر کارش در حالی که داشت همراه با تهیونگ یکی از افراد سیاه بخت رو مواخذه می کرد پیدا کردم
-بهت گفته بودم گزارشت...هی تو در زدن بلد نیستی؟
-معذرت می خوام رئیس اما به کار فوری باهاتون دارم
-خب بگو
-آممم بهتره تنها باشیم
جونگ کوک ابرویی بالا انداخت و به سر اشاره کرد تا پسر بیرون بره
-تهیونگ چی؟
-اون جایی نمیره اگه مشکلی داری می تونی بری
-آه خیلی خب..هیچ وقت فکر نمی کردم اینو بگم ولی،میشه بهم یکی از ماشین هات رو قرض بدی؟
-چیه رود نمیشه با ماشین صورتیت بیرون بری نه؟
-نه
-نچ بهت نمیدم می تونی تاکسی بگیری
-بعد میگه من یه حرومزاده از خودراضی نیستم..تازه خسیس هم هستی
-بازم باید یاد آوری کنم که من رئیستم؟!
چشم غره ای بهش رفتم مرتیکه خسیس اون همه ماشین مشکی داره توی پارکینگش خاک می خوره حاضر نیست به دونش رو برای دو ساعت بهم قرض بده خواستم برم که تهیونگ گفت
-من می برمت بیا
-لازم نکرده من...
-من می برمش تو بشین گزارش ها رو بخون خداحافظ
و به از جاش بلند شد و در حالی که منو با دست هدایت می کرد رفتیم پارکینگ
-چی شد تو که گفتی با تاکسی برم!
-اگه مامانم می فهمید اتفاق های جالبی نیوفتاد..
خب می تونست یه کاری کنه که مامانش نفهمه فکر نکنم فقط به خاطر همچین چیزی باشه
-مطمئنی فقط به خاطر مامانت بهم ماشین میدی؟ به خاطر این نیست که تهیونگ...
-کمتر چرت و پرت بگو
-سوییچ رو بده
-کی گفته تنهایی میری؟ من نمی تونم یکی از ماشین های گرون قیمتم رو بدم بهت چه تضمینی هست که تصادف نمی کنی؟
-الان داری رانندگی منو می بری زیر سوال؟
-آره ضمنا خیلی هم وقت نداریم می تونیم همین جا بمونیم
پوزخندی زدم و چشمم افتاد به مرسدس بنز مشکی متالیکی که گوشه پارکینگ بود بهش اشاره کردم
-خب پس با اون بریم
-نه با بوگاتی میریم
-این خیلی زشته!
-میدونی همین زشت چند دلاره؟! زود باش سوار شو
به زور سوار اون بوگاتی زشت شدم(اسلاید دوم) از آخرین حقوقم فقط ۹۰۰ دلار باقی مونده نباید اون لوازم آرایش برند شیگلم رو می خریدم با ترمز گرفتن ماشین به خودم اومدم.بیرون رو نگاه کردم..وای نه این احمق چرا اومده همچین مرکز خریدیییی اینجا همه چیش مارکه و خیلیییییی گرونه چشمام رو محکم فشردم و برگشتم سمتش
-من نمی خواستم بیام همچین جایی
-ولی من آوردمت پس مجبوری بریم
-اینجا همه اجناسش برند های خارجیه من نمی خوام برای یه مهمونی ساده یه لباس...
-چون به خاطر مامانم مجبوری بیای من برات لباس می خرم
-نه ممنون نیازی نیست
-من رئیستم پس نمیتونی حرف رو حرفم بزنی
-تو فقط پیش بقیه رئیسم هستی دلیلی نمی بینم وقتی خودمونیم بخوام به چشم رئیسم ببینمت...
پایان پارت شانزدهم✨
گفتید یه زمان مشخص کن یا شرط بزار من شرط گذاشتم خیلی هم سخت نبود برسونید ولی حتی نیومدید حداقل دوتا کامنت بزارید که برسه بهتره دیگه آپ نکنم ۲۰۴ تا فالور دارم ۲۷ تا لایک خورده فیک...
🥀Aurona🥀
بالاخره جلسه توضیح نقشه به نیرو ها تموم شد سه روز وقت داشتیم تا برای عملیات آماده بشیم قرار شد یه محموله ساختگی رو بریم مرز کره شمالی و تحویل بگیریم تا سر کله اون باند مرموز پیدا بشه تا بتونیم حداقل یکی شون رو گیر بندازیم و بفهمیم چه کسانی هستند و هدف شون چیه...فقط ۴ ساعت تا اون مهمونی فاکی اجباری وقت داشتم باید می رفتم خرید همه لباس هایی مناسب امشب داشتم هر رنگی بودن جز مشکی...رفتم پارکینگ ماشین ها و تازه یادم اومد ماشینی که زن عموم به عنوان کادوی تولد بهم داده بود چه رنگ جذابی داشت،صورتی..البته اون موقع خیلی دوستش داشتم و خوشحال شدم اما الان بمیرم هم سوار اون ماشین مدل بالای صورتی که روکش صندلی هاش هلو کیتیه نمیشم مجبورم کاری رو بکنم که ازش متنفرم...دوباره وارد عمارت شدم و بالاخره بعد اینکه از هزار نفر پرسیدم پسر عموی خنگولم کجاست توی دفتر کارش در حالی که داشت همراه با تهیونگ یکی از افراد سیاه بخت رو مواخذه می کرد پیدا کردم
-بهت گفته بودم گزارشت...هی تو در زدن بلد نیستی؟
-معذرت می خوام رئیس اما به کار فوری باهاتون دارم
-خب بگو
-آممم بهتره تنها باشیم
جونگ کوک ابرویی بالا انداخت و به سر اشاره کرد تا پسر بیرون بره
-تهیونگ چی؟
-اون جایی نمیره اگه مشکلی داری می تونی بری
-آه خیلی خب..هیچ وقت فکر نمی کردم اینو بگم ولی،میشه بهم یکی از ماشین هات رو قرض بدی؟
-چیه رود نمیشه با ماشین صورتیت بیرون بری نه؟
-نه
-نچ بهت نمیدم می تونی تاکسی بگیری
-بعد میگه من یه حرومزاده از خودراضی نیستم..تازه خسیس هم هستی
-بازم باید یاد آوری کنم که من رئیستم؟!
چشم غره ای بهش رفتم مرتیکه خسیس اون همه ماشین مشکی داره توی پارکینگش خاک می خوره حاضر نیست به دونش رو برای دو ساعت بهم قرض بده خواستم برم که تهیونگ گفت
-من می برمت بیا
-لازم نکرده من...
-من می برمش تو بشین گزارش ها رو بخون خداحافظ
و به از جاش بلند شد و در حالی که منو با دست هدایت می کرد رفتیم پارکینگ
-چی شد تو که گفتی با تاکسی برم!
-اگه مامانم می فهمید اتفاق های جالبی نیوفتاد..
خب می تونست یه کاری کنه که مامانش نفهمه فکر نکنم فقط به خاطر همچین چیزی باشه
-مطمئنی فقط به خاطر مامانت بهم ماشین میدی؟ به خاطر این نیست که تهیونگ...
-کمتر چرت و پرت بگو
-سوییچ رو بده
-کی گفته تنهایی میری؟ من نمی تونم یکی از ماشین های گرون قیمتم رو بدم بهت چه تضمینی هست که تصادف نمی کنی؟
-الان داری رانندگی منو می بری زیر سوال؟
-آره ضمنا خیلی هم وقت نداریم می تونیم همین جا بمونیم
پوزخندی زدم و چشمم افتاد به مرسدس بنز مشکی متالیکی که گوشه پارکینگ بود بهش اشاره کردم
-خب پس با اون بریم
-نه با بوگاتی میریم
-این خیلی زشته!
-میدونی همین زشت چند دلاره؟! زود باش سوار شو
به زور سوار اون بوگاتی زشت شدم(اسلاید دوم) از آخرین حقوقم فقط ۹۰۰ دلار باقی مونده نباید اون لوازم آرایش برند شیگلم رو می خریدم با ترمز گرفتن ماشین به خودم اومدم.بیرون رو نگاه کردم..وای نه این احمق چرا اومده همچین مرکز خریدیییی اینجا همه چیش مارکه و خیلیییییی گرونه چشمام رو محکم فشردم و برگشتم سمتش
-من نمی خواستم بیام همچین جایی
-ولی من آوردمت پس مجبوری بریم
-اینجا همه اجناسش برند های خارجیه من نمی خوام برای یه مهمونی ساده یه لباس...
-چون به خاطر مامانم مجبوری بیای من برات لباس می خرم
-نه ممنون نیازی نیست
-من رئیستم پس نمیتونی حرف رو حرفم بزنی
-تو فقط پیش بقیه رئیسم هستی دلیلی نمی بینم وقتی خودمونیم بخوام به چشم رئیسم ببینمت...
پایان پارت شانزدهم✨
گفتید یه زمان مشخص کن یا شرط بزار من شرط گذاشتم خیلی هم سخت نبود برسونید ولی حتی نیومدید حداقل دوتا کامنت بزارید که برسه بهتره دیگه آپ نکنم ۲۰۴ تا فالور دارم ۲۷ تا لایک خورده فیک...
- ۲.۸k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط