{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او

او
حرف میزد،
و با هرکلمه اش
مرا به نخستین،
روزهایِ آفرینش می برد،
برای بوسیدنِ دستهایِ خدا...
دیدگاه ها (۶)

‌مپرس از من چرا   ‌در پیله ی مهر تو محبوسم ...  ‌که عشق از پ...

.قامت ساقه ی نحیف رویاهایمزخمیِ خزانِ تهی از عشقی ست که رفت ...

ای تویی که نشسته ایی بر خیال شورانگیز اعجاز نگاه توخورشید را...

گاهی دلم به سمت خدا می برد مرایعنی به آستان رضا می برد مرامث...

"شبیه آخر دنیا بود،بوسیدن لبخندهای سیاه مرگ.شبیه بزرگترین گن...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... ‏‮‬‏‪▥♧▥لایــََ۪۪ٜ۪۪۪۪۪ٜ۪۪۪۪۪ؒؔؒؔـََ۪۪ٜ۪۪۪۪۪ؒؔؒؔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط