{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ
Part14
دیانا:ع ماشین پیاده شدیم رفتیم سمت خونهشون...زنگو زدیم درو باز کردن....
اومدن تو حیاط استقبالمون...
یهو من پام پیچ خورد با عین کفش پاشنه دراز با پوز اومدم زمین.....
مهدیس:اومدم جلو خندمو بگیرم پز پز پخز دگ نتونسم خدمو نگه دارم زدم زیر خنده😂😂
ارسلان:سرمو تو هوا میچرخوندم ک مثلن جلو خندمو بگیرم...
محراب:سرمو انداختم پایین دسمو گزاشتم جلو دهنم فشار ددم ک خندم نیاد😂😂
دیانا:زهرمارررر وای ارایشممممم
ارسلان:دیگه نتونستم تحمل کنم نشستم کف حیاط زدم زیر خنده😂
دیانا:دارم برات کاشیه بی خاصیت
مهدیس:داشتم پاره میشدم ع خنده😂😂
دیانا:ب حق علی یچی بریزه رو لباست بت بخندممم
مهدیس:خفه شو بیاین تو(با خنده خیلی زیاد)🐑
محراب:ارسلان پایه عی ی دس گیم بزنیم..
ارسلان:عففف ارههه
مهدیس:سرمو بردم تو گوش دیانا...
پایه هسی یکم کرم بریزیم
دیانا:جررر ارهههه
مهدیس:دنبالم بیا....
دسش دیانارو کشیدم بردم تو اتاقم....
"ادامه دارد"
عکس کاور چق کیفیتش خوبه😍🗿
دیدگاه ها (۱۸)

قهوه تلخPart15مهدیس:من ی ملافه سفید میندازم روسرم میرم کنتر ...

قهوه تلخPart16ارسلان:ارسلان کاشی و محراب احمدی جنی را گرفتن ...

قهوه تلخPart13دیانا:ی لباس ک تا بالای زانوم بود و رنگشم سفید...

بهترین کادو(:#ادیت_اردیایی💜∞🤍

Novel panleo ♡ #part⁵⁴ ♡『 paniz 』شب رو خونه‌ی خاله نسرین بود...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط