میدانی، ز عشق لبریزم
میدانی، ز عشق لبریزم
بپای لبخندت، ترانه میریزم
چرا نمیفهمد بهار حسّم را؟
که تا ابد من تک درخت پاییزم
درون دریای تبسّمت آری
چو قطرهای امّا، چقدر ناچیزم
به هیچکس امشب نمیخورم افسوس
کسی نمیداند چرا غمانگیزم
اگر نمیداند کسی تو میدانی
تو خوب میدانی، ز عشق لبریزم
بپای لبخندت، ترانه میریزم
چرا نمیفهمد بهار حسّم را؟
که تا ابد من تک درخت پاییزم
درون دریای تبسّمت آری
چو قطرهای امّا، چقدر ناچیزم
به هیچکس امشب نمیخورم افسوس
کسی نمیداند چرا غمانگیزم
اگر نمیداند کسی تو میدانی
تو خوب میدانی، ز عشق لبریزم
- ۳۳۲
- ۱۲ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط