{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیا نفرت ماندگار خواهد بود

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۱۸

(ویو نیلسو )
["جمعه"]
با صدای زنگ گوشیم از خواب دل کندم..
چشمامو آروم باز کردم و موهامو از جلوی صورتم به عقب بردم....
دستم به سمت عسلی تخت بردم و گوشی رو برداشتم و جواب دادم:
+"الو؟."
_"نیلسوی من؟."
با صدای جونگ کوک هینی کشیدمو صاف نشستم...
_"عزیزم خواب بودی هنوز؟ساعت ۹ باید بری آرایشگاه."
+"اوهوم خواب بودم...اشکال نداره یه نیم ساعت دیگه بیا دنبالم."
_"چشم عروس خانوم."
+"درد عزیزم درد."
خنده ای کردو تلفن قطع کردم...
از روی تخت بلند شدمو به سرویس رفتم و بعد از کار های لازم و حموم کردن به اتاق برگشتم...
کفش ، لباس رو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم...
سرمیز نشستم تا صبحونه بخورم اما با بوی نیمرو حالت تهوع گرفتم و بالا آوردم....
_"دخترم توی همین چندروزی که اینجا بودی بیشتر از صد بار بالا آوردی چته تو؟."
بابا گفت...و مامان هم تایید کرد
+"نمیدونم."
دروغ گفتم اونم چه جور...
صدای نوتیف گوشیم آمد که جونگ کوک نوشته بود بیا دم در..
وسایل برداشتم و با خداحافظی از خونه بیرون زدم...
جونگ کوک به ماشین تکیه داده بود و سرش پایین بود لعنتی چقد جذابی تو آخه...
+"مرد من صبحت بخیر."
به سمت اومدو بغلم کرد و بوی موهامو نفس کشید:
_"صبحت بخیر خانومم."
در باز کرد و سوار شدم...
بعد تایمی به آرایشگاه رسیدیم و من پیاده شدم...
.....
آماده ی آماده بودم و منتظر بودم جونگ کوک بیاد دنبالم...
همین امشب قرار بود فیلم سنوگرافی که پریروز رفتم رو بخش کنم..
صدای زنگ آرایشگاه آمد و من به بیرون رفتم.
مرد خودم با کت و شلوار زیبا و اون جذابیتش با گل ایستاده بود و با دیدن من ماتش برده بود...
_"چقد زیبا تر شدی خانوم من دورت بگردم."
بوسه ای روی پیشونیم زد:
+"شما چقد جذاب تر و خوشتیپ تر شدی شوهرم."
دستمو کمی فشار داد و در ماشین باز کرد تا سوار شم..
تشکری کردمو سوار شدم و بعد خودش سوار شد و به سمت سالن راه افتادیم..

شرط= ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۹)

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۱۹(ویو نیلسو )وقتی رسیدیم، ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۲۰ [پایانی]["پنج سال بعد"](...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۱۷(ویو نیلسو )سوار ماشین شد...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟ پارت ۱۱۵ (ویو نیلسو)نورِ کم‌جون...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۹۱(ویو نیلسو )=با صدای زنگ گ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط