{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچــــک که بودم

کوچــــک که بودم

کشتــے هایم غرق مــےشد..

سریـع دفتر مشــقـم را مـےکندم

و

دوبـــاره یکی عیــن آن را مـــےســــاختم؛


حالــــــا...
روزهـــاست که کشتی ‌هایم غرق شده

و تنهـا در حســــرت آنـــــم که چرا دیگر دفتر مشقــے ندارم؟؟
دیدگاه ها (۲)

عاشق اینام گذاشتم لذت ببرید

تازه فهمیدم که بازی های کودکی حکمت داشت:زوووو:تمرین روزهای ن...

اینم واسه عروس خانوم ها ی گل

چطوره

فصل دوم بخش دوم جنگی دردناک از زبان آنتونی part22

بهانه؛ - دفتر خاطراتم را باز کرد ، متعجب بود اما کمی بعد لبخ...

پارت ۲۲:سلام من به زندگی جدید(Rose)۹ مارس سال ۱۹۹۳.شروع دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط