{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۲:سلام من به زندگی جدید

پارت ۲۲:سلام من به زندگی جدید
(Rose)
۹ مارس سال ۱۹۹۳.
شروع دفتر خاطرات کیم تهیونگ.
"و بعد از او، من دگر درک نکردم، که هنوز زنده ام"
"و در هرکجا که باشد امیدوارم، فقط لبخند بزند، هرچند که میخواهم او هم مثل من، خوشحال نباشد"
"دیدنش برام مثل رویا بود. رویایی که بارها و بارها در آغوشش به خواب رفتم"
"تنها چیزی که در شب های سرد زمستان می خواستم، دستان، آغوش و بوسه های گرمش بود"
"و در نهایت، تنها چیزی که من از دنیا می خواستم، دیدن دوباره ی چشمانش بود"
"من عاشقت بودم، هستم، و خواهم ماند. عزیز کرده ی من"
"چشمانش همچو اقیانوسی طوفانی بود، همان اقیانوسی که در ۵ سال گذشته قلب مرا غرق در نگاهش کرد"
"خب، ممکنه گاهی اوقات، رویا هایی که همیشه تصور می کردم، واقعی شن؟"
"من به خاطرش دست به هرکاری خواهم زد، حتی قتل"
"و من، پناهی ندارم جز بوسه هایت"
"همانا، این من باشم، که فقط برای تو فدا شوم"
"درست مثل رویا ها، کابوس ها هم واقعی می شوند"
"و هر شب تو را آرام می بوسم و می گویم، به رویاپردازی ادامه بده، همانطور که حال، رویایی را در آغوش داری"
"ستاره برای فرد دیگری می درخشید، اما این من بودم که به او خیره میشد"
"و من هربار آرزو کردم که ای کاش بیمار میشدم، تا پرستارم تو میشدی"
"عشق؟ نه ممنون. من می پرستمش"
"یعنی ممکنه دوباره ببینمت؟"
"من...حسود...نیستم"
"همان روز بود که متوجه نوری در چشمانش شدم"
"رودخانه ی هان هم اون روزها مثل چشم های من شده بود"
"عاشقتم"
و...
تمام این دفتر و دفتر های دیگر، پر بود از حرف های تهیونگ در لحظاتی که سخت دلتنگ سولار بود.
و در آخر تمام این دفتر ها با "عاشقتم" به انتها می رسید.
و دفتر بعدی.
تا اینکه تهیونگ سولار رو دید، دیگه نیازی نبود از دلتنگ هاش بنویسه.
چون اون کنارش بود.
و دیگه تهیونگ قرار نبود رهاش کنه.
به هیچ وجه.
دیدگاه ها (۳)

حضرت یار

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --² ــ چرا همون حرفایی رو میزنی که می‌خوام بشنوم ؟ چ...

زنگ مدرسه دوباره داره به صدا درمیاد… بعد از روزایی که دلمون ...

تو عمر منی پسر کوچولوی من.. شیشه ی عمر من میشه بانی کوچولوی ...

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت سیزدهمصدای انفجار همه‌جا پیچید!ی...

🎭 آخرین نقشپارت یازدهملیانا پوشه را محکم در دستش گرفته بود.—...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط