یادگاری از عشق
یادگاری از عشق
P²³
"ویو ۱ هفته بعد"
همه چی درست بود...
تالار،لباس عروس،میکاپ عروس،لباس داماد،مهمونا
همه بودن
عاقد خطبه عقد رو خونده بود
منو جونگکوک توی ماشین نشسته بودیم و توی سکوتی مطلق بودیم...
+چرا حرف نمیزنی؟
_چونکه حرفی ندارم بزنم
+خب درباره امشب بگو!
_امشب خیلی خوش گذشت هم پذیرایی خوب بود هم...
+نه!منظورم این بود که برای امشب حاضری؟
_چی؟
+ا.ت خودتو به نفهمی نزن!(خنده)
_آها...فهمیدم
+خب نظرت چیه؟
_نمیدونم
+(خنده بلند)
_چیه؟!
+وای خدایا لپات گل انداخته
_چی؟
یه مشت زدم به بازوی جونگکوک
_هی جونگکوکااا
+خب بگو خجالت نکش همسر عزیزم
_خجالت نمیکشم شوهر مریضم(خنده)
+روی تخت میفهمی کی مریضه
_هی جونگکوک شوخی کردم
+اما من شوخی نکردم
به خونه رسیدیم که جونگکوک براید استایل بغلم کرد و برد توی خونه
بردم توی اتاق خواب و آروم منو گذاشت روی تخت
به سمت در رفت و قفلش کرد
به سمتم اومد که پاشدم
درحالی که دکمه هاشو باز میکردم از خجالت آب میشدم
"براییی اسماتتت و جهنمم تشریف بیارید کامنت هااا"
P²³
"ویو ۱ هفته بعد"
همه چی درست بود...
تالار،لباس عروس،میکاپ عروس،لباس داماد،مهمونا
همه بودن
عاقد خطبه عقد رو خونده بود
منو جونگکوک توی ماشین نشسته بودیم و توی سکوتی مطلق بودیم...
+چرا حرف نمیزنی؟
_چونکه حرفی ندارم بزنم
+خب درباره امشب بگو!
_امشب خیلی خوش گذشت هم پذیرایی خوب بود هم...
+نه!منظورم این بود که برای امشب حاضری؟
_چی؟
+ا.ت خودتو به نفهمی نزن!(خنده)
_آها...فهمیدم
+خب نظرت چیه؟
_نمیدونم
+(خنده بلند)
_چیه؟!
+وای خدایا لپات گل انداخته
_چی؟
یه مشت زدم به بازوی جونگکوک
_هی جونگکوکااا
+خب بگو خجالت نکش همسر عزیزم
_خجالت نمیکشم شوهر مریضم(خنده)
+روی تخت میفهمی کی مریضه
_هی جونگکوک شوخی کردم
+اما من شوخی نکردم
به خونه رسیدیم که جونگکوک براید استایل بغلم کرد و برد توی خونه
بردم توی اتاق خواب و آروم منو گذاشت روی تخت
به سمت در رفت و قفلش کرد
به سمتم اومد که پاشدم
درحالی که دکمه هاشو باز میکردم از خجالت آب میشدم
"براییی اسماتتت و جهنمم تشریف بیارید کامنت هااا"
- ۴۸۰
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط