شهر من، من به تو می اندیشم.
شهر من، من به تو می اندیشم.
نه به تنهائی خویش.
از پس شیشه تو را میبینم،
که گرفتی مرا در بر خویش.
من وضو با نفس خیال تو میگیرم،
و تو را میخوانم،
و به شوق فردا که تو را خواهم دید،
چشم به راه میمانم .....
تن من پاره ای از آن تن توست.
و قشنگترین شبهای پر ستاره،
شب توست .....
نه به تنهائی خویش.
از پس شیشه تو را میبینم،
که گرفتی مرا در بر خویش.
من وضو با نفس خیال تو میگیرم،
و تو را میخوانم،
و به شوق فردا که تو را خواهم دید،
چشم به راه میمانم .....
تن من پاره ای از آن تن توست.
و قشنگترین شبهای پر ستاره،
شب توست .....
- ۱.۶k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط