چندپارتی
#چندپارتی
ساعت 7:30 عصر
مکان خونه ا.ت و کوک
.
.
.
.
ویو ی ا.ت
پام رو روی پام گزاشته بودم و از سریال درحال پخش لذت میبردم جونگ کوک هنوز نیومده بود تو این فصل از سال هردومون خیلی درگیر کار هستیم بعد یک ماه تازه یه اخر هفته ی بیمشغله داشتم از جونگ کوک سر ناهار خواستم برای شام بریم بیرون و یه گشتی بزنیم.
گوشیم زنگ خورد جونگ کوک بود به این حال بودم که قراره بگه حاضر شو شام بریم بیرون
جواب دادم و با حرفی که زد شکه شدم
.
.
مکالمه
-ا.ت عمم و دختر عمه و زن عموم و دخترش برای شام اینجان
چرا انقدر دیر ساعتو دیدی؟ من الان چیجوری شام درست کنم؟
-ات انقدر غر نزن اونا از صبح گفتن من یادم رفت بهت خبر بدم تا ساعت 9 میان یه چیزی درست کن وقت داری.
.
مکالمه با قطع کردن گوشی توسط ا.ت تموم شد حسابی از دست کوک کفری بود. بعد یک ماه خواست استراحت کنه که اینجوری شد تازه اصلا میونه ی خوبی با/دختر عمه/عمه/دختر عموش نداشت دختر عموی کوک قبل از نامزدی منو کوک با وجود من داخل جمع به کوک میچسبید ولی خب خداروشکر الان خوب شده اما دخترعمه کوک هنوز همون رفتار رو داره:
تو جمع بهم تیکه میندازه
سر هر فرصتی کنار کوک میشینه
همیشه لباسش بازه
شروع کردم به اشپزی/دوکپوکی/جاجانگ میون/بی بیم پاپ/کیمچی/ وسط های اشپزی یه تایم کم اما خالی داشتم سریع شروع کردم به جمع کردن خونه چون یه ماه درگیر کار بودیم بمب تو خونه ترکیده بود سریع جمع کردم به غذا سر زدم و دوباره رفتم سراغ تمیزی کاری/جاروبرقی/طی/گردگیری.
.
.
.
ساعت 8:30
ویو ا.ت
زیر گاز رو خاموش کردم و به سمت حموم رفتم یه دوش 5,مین گرفتم و به سمت میز آرایش رفتم:
خشک کردن مو
حالت دادن مو
روتین صورت
ارایش صورت
لباسم رو پوشیدم نگاهم به سمت ساعت رفت ده دقیقه به نه (8:50) بود به سمت
کابینت رفتم و چای سبز رو در اوردم تو فنجون ریختم و منتظر بودم
#اد.جئون
ساعت 7:30 عصر
مکان خونه ا.ت و کوک
.
.
.
.
ویو ی ا.ت
پام رو روی پام گزاشته بودم و از سریال درحال پخش لذت میبردم جونگ کوک هنوز نیومده بود تو این فصل از سال هردومون خیلی درگیر کار هستیم بعد یک ماه تازه یه اخر هفته ی بیمشغله داشتم از جونگ کوک سر ناهار خواستم برای شام بریم بیرون و یه گشتی بزنیم.
گوشیم زنگ خورد جونگ کوک بود به این حال بودم که قراره بگه حاضر شو شام بریم بیرون
جواب دادم و با حرفی که زد شکه شدم
.
.
مکالمه
-ا.ت عمم و دختر عمه و زن عموم و دخترش برای شام اینجان
چرا انقدر دیر ساعتو دیدی؟ من الان چیجوری شام درست کنم؟
-ات انقدر غر نزن اونا از صبح گفتن من یادم رفت بهت خبر بدم تا ساعت 9 میان یه چیزی درست کن وقت داری.
.
مکالمه با قطع کردن گوشی توسط ا.ت تموم شد حسابی از دست کوک کفری بود. بعد یک ماه خواست استراحت کنه که اینجوری شد تازه اصلا میونه ی خوبی با/دختر عمه/عمه/دختر عموش نداشت دختر عموی کوک قبل از نامزدی منو کوک با وجود من داخل جمع به کوک میچسبید ولی خب خداروشکر الان خوب شده اما دخترعمه کوک هنوز همون رفتار رو داره:
تو جمع بهم تیکه میندازه
سر هر فرصتی کنار کوک میشینه
همیشه لباسش بازه
شروع کردم به اشپزی/دوکپوکی/جاجانگ میون/بی بیم پاپ/کیمچی/ وسط های اشپزی یه تایم کم اما خالی داشتم سریع شروع کردم به جمع کردن خونه چون یه ماه درگیر کار بودیم بمب تو خونه ترکیده بود سریع جمع کردم به غذا سر زدم و دوباره رفتم سراغ تمیزی کاری/جاروبرقی/طی/گردگیری.
.
.
.
ساعت 8:30
ویو ا.ت
زیر گاز رو خاموش کردم و به سمت حموم رفتم یه دوش 5,مین گرفتم و به سمت میز آرایش رفتم:
خشک کردن مو
حالت دادن مو
روتین صورت
ارایش صورت
لباسم رو پوشیدم نگاهم به سمت ساعت رفت ده دقیقه به نه (8:50) بود به سمت
کابینت رفتم و چای سبز رو در اوردم تو فنجون ریختم و منتظر بودم
#اد.جئون
- ۴.۱k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط