{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۴۰


تهیونگ: وقتی فهمیدم که دختر دارم ته قلبم انگار رو اون آتیش دوساله آب ریختند اصلا فکرشو نمی کردم .... کمی سکوت کرد و واضح تر کلمه ها و اتفاق ها را میان سرش برد و اخم هایش تو هم رفت سپس باز هم ادامه داد .... تهیونگ : اصلا اون روز که ولم کرد ته مین رو باردار بود ؟ .. این سوالی بود که خودش هم بهش فکر نکرده بود یعنی اصلا برای چی ولش کرده بود درست همین تو سرش چرخید آیا میخواست بدونه یا نه دستی به پیشانی اش با حرکت آرامی برد سپس صدا ماشین به گوشش خورد هوسوک از روی صندلی بلند شد و لیوان را سمته سطل اشغال انداخت در ماشین باز شد و الکس با آن لباس های زیبا و کوتاه مشکی رنگ پالتو براق و چرمی یعنی برای تهیونگ اینقدر به خودش رسیده تنها با یک لبخند به هوسوک سمته در ماشین رفت و تهیونگ درسته چشم درست رو بدن برهنه الکس دوخته بود
و بعد از باز کردنش کمربند صندلی مخصوص بچه را باز نمود سپس پاهای کوچیک ته مین روی زمین گذاشته شدن تهیونگ در دید آن صحنه بود به آرامی از روی صندلی بلند شد سپس سمته ته مین رفت
و جلوش خم شد ... ته مین هر دو دست هایش را روی گوش‌اش گذاشت سپس دهنش را باز نمود و با تعجب به تهیونگ خیره شد ﴿ اسلاید 2 ﴾
تهیونگ ابرو بالا انداخت و گفت .... تهیونگ: چی شده
ته مین : شما خیلی خوستیپ هستی .. بلافاصله خنده برو روی‌لب‌های تهیونگ نشست سپس درست جلوش نشست
تهیونگ: خوشتیپ هستم .. چون پدر ته مین هستم
لبخندی زد سپس صدا مادرش باعث شد سمتش چرخید ‌... الکس : ته مین دختر مامانی اول باید سلام کنی
ته مین: سلام ؟
تهیونگ: اشکالی نداره مادرش اذیتش نکن
سمته الکس چشم دوخت و با عصبانیت بهش زول زد باز هم نمی‌خواست که جلو ته مین کار اشتباه انجام بده اگر وجود این بچه نبود معلوم نبود سر الکس چی می‌آمد...
تهیونگ: دستت کوچولوت رو بده به من بریم تو
ته مین با لبخند دستش را در دست تهیونگ گذاشت سپس هر دو راهی شدن وجود تهیونگ و ته مین کم کم از آن ها پور شد سپس هوسوک گفت
هوسوک: خب خانم الکس حالتون چطوره
الکس : خوبم هوسوک جان تو چطوری
هوسوک لبخندی زد سپس به پایین خیره شد
هوسوک: مثل همیشه خوشگل شدی
آن مکالمه هوسوک و الکس در دید تهیونگ بود بیشتر اخم کرد سپس دست در دست ته مین وارد ساختمان شد
دیدگاه ها (۸)

بیخیال بابا خستم کردین اگه اونی که گزارش کرده به دستم برسه م...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۴…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدر آن روژ اتفاق های بد...

(بوسه دردناک )پارت ۳۹ اسلاید ۲ لباس الکس اسلاید ۳ تهیونگ چشم...

( بوسه دردناک )پارت ۳۸ خواب زیبایی را در اختیارش داشت به آرا...

عشق جذاب

#معشوقه_آلفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط