{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(بوسه دردناک )

(بوسه دردناک )
پارت ۳۹

اسلاید ۲ لباس الکس اسلاید ۳ تهیونگ

چشم های گرد و لب های غنچه ای شده را به دوربین گرفت تهیونگ دستی به موهای آشفته اش کشید
تهیونگ: معلومه که میتونی بیایی با مادرت بیا
ته مین با ذوق روی زمین پرید و همچنان آن دید از طرف تهیونگ در حال چرخیدن در آسمان شده بود سپس کمی با صدا تند گفت
تهیونگ: آروم وایستا وروجک .... الکس عصبی سمتش. رفت سپس گوشی‌ رو از اختیارش بیرون کشید با کمی چشم های درشت بیان کرد
الکس : ته مین بدو برو کیفت رو بردار باشه
در حالی که دوربین رو ته مین گرفته بود گفت و منتظر ماند ولی ته مین لجباز تر از این حرف ها بود سپس گفت
ته مین : اول با تیونگ بای بای کنم بوس کنم بعدش میلم
الکس چشم غره ای رفت سپس گوشی‌ را باز هم به دستش گذاشت
ته مین : بای بای .... تیونگ با چهره جدی لبخندی زد
ته یونگ: فعلا میبیمنت
(✿⁠)⁩(✿⁠)⁩(✿⁠)⁩(✿⁠)⁩(✿⁠)⁩(✿⁠)⁩

هوسوک : بیا برات قهوه آوردم
تهیونگ: بده
با بی‌اهمیتی گفت و آن فنجان کاغذی را از میان انگشت های هوسوک بیرون کشید سپس بدون توجه کردن آن را سمته لب هایش برد هوسوک با لحن کمی تعجب ساختی گفت ... هوسوک: خواهش میکنم ته
تهیونگ متوجه کنایه دوست اش شد ولی مثل همیشه لا پوشونی کرد تهیونگ فردی‌ نبود که به هرچیزی ای واکنش نشان بده شاید این از بیخیالش بود ... باز هم سکوت کردن ولی هوسوک گفت
هوسوک: تو آپارتمان خودت زندگی کنید
تهیونگ بیخیال روبه آن چمن های سبز گفت .... تهیونگ: تا حالا کی دیدی من بیام خونه تو ... هوسوک کلافه آه ای کشید و سمته دوستش چرخید
هوسوک: بیخیال بابا من که نگفتم بیا خونه من بعدشم اگه بیای خوشحال میشم من اصلا منظورم این نبود .. میخواستم بدونم که وقتی ازدواج کردیم کجا زندگی میکنید ته مین و الکس میان آپارتمان تو
تهیونگ اخم کرده نگاهی به هوسوک انداخت
تهیونگ: چقد نغ میزنی مرد .. .. هوسوک: بازم نگفتی ..اصلا چرا جلو ساختمان بیمارستان نشستیم
تهیونگ: الانه که ته مین بیاد میخواهم اینجا منتظرش بمونم
هوسوک نفسی کشید و ابرو بالا انداخت سپس به صندلی پشت اش تکیه داد نگاهی به آن هوا سرد انداخت
هوسوک: کی فکرشو میکرد تو دختر داشته باشی
تهیونگ خیلی از عوض کردن جو خوشش می‌آمد سپس لیوان کاغذی را سمته سطل اشغالی فرستاد با تک خنده ای به زمین خیره شد
دیدگاه ها (۱)

( بوسه دردناک )پارت ۴۰ تهیونگ: وقتی فهمیدم که دختر دارم ته ق...

بیخیال بابا خستم کردین اگه اونی که گزارش کرده به دستم برسه م...

( بوسه دردناک )پارت ۳۸ خواب زیبایی را در اختیارش داشت به آرا...

( بوسه دردناک )پارت ۳۸ خواب زیبایی را در اختیارش داشت به آرا...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p6حدودا دو هفته گذشته بود. سوک‌هیون که...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط