{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۳۸


خواب زیبایی را در اختیارش داشت به آرامی خروپف میکرد تا اینکه صدا گوشی باعث شد که از خواب بیدار شود دستی به چشم های بسته اش کشید اصلا هواسی با خوابش نداشت درست پاهایش را روی بالشت قرار‌گذاشته بود و سرش را پایین تخت
تماس قطع شد و صدا مزخرف که برای گوش‌تهیونگ مزخرف بود قطع شد
دوباره به خواب رفت ولی باز هم گوشی به زنگ خوردن شد سپس کلافه سمته عسلی چرخید و همچنان بدونه نگاه کردن به صفحه گوشی جواب داد سپس همچنان چشم بسته روی گوش‌اش گذاشت بودن باز کردن پلک با صدا بیشتر از همیشه وقت بم که از شدت خواب بود گفت
تهیونگ: بله
ته مین نگات های متعجب اش را به دوربین دوخت سپس با تعجب گفت
ته مین: اوماااااا چلا تالیکه من کول شدم ؟ ( چرا تاریکه من کور شدم)
الکس از روی صندلی روبه آینه بلند شد سپس سمته دخترش هجوم برد
خم شد تا ببیند که مشکل از چیه ... تهیونگ حالا متوجه شد و چراغی تو سرش روشن... گوشی را درست جلو خودش گرفت سپس تصاویری الکس نمایان شد درست در همان حالت هر دو بهم خیره بودند .. الکس لباس زیبایی به تن داشت موهای که از دیشب هم حالت زیبایی به خودش داشت مشکی تیره و تهش فر‌دار آرایش زیبا نه چندان غلیظ تهیونگ درست در آن صبحه و گیجی خواب به تصویر جلو خیره بود الکس لبخند زیبایی بر رو لب هایش گذاشت تا صبح و روز خوبی را در پیش بگیرد سپس گفت ..
الکس : کیم .. صبح بخیر ..
دل کند از آن تصویری زیبا ... تهیونگ ریشه افکارش پراکنده شدند سپس پتو را از خودش دور انداخت و با بالا تنه برهنه روی تخت نشست سپس کلافه و جدی بیان نمود
تهیونگ : چرا زنگ زدی ..... الکس ته دلش واقعا ناراحت شد ولی جلو ته مین نمی‌خواست درست نشون بده که میونه آن ها به شدت خراب هست سپس با لبخند کنونی گفت .. الکس: کیم ته مین میخواست باهات حرف بزنه
تهیونگ لبخندی زد سپس گفت ... تهیونگ: گوشی رو بده به دخترم
الکس متقابل با چشم هایش جواب تهیونگ را داد و گوشی را سمته ته مین گرفت سپس آن موجود کوچولو با لبخند و خنده گفت ..
ته مین : تیونگ...... ( تهیونگ )
تهیونگ نرم خندید دلیل این معجزه زیبا از کی باید تشکر میکرد زندگیش را تغییر داده تنها بعد از گذراندن آن شب ها کنار الکس .. تهیونگ: چی شده قندون کوچولو.... ته مین با چشم های گرد گفت
ته مین : تیونگ بیدال نشودی ؟ ... تهیونگ به تاج تخت پشت سرش تکیه داد سپس گفت ... تهیونگ: نه خواب بودم الان که زنگ زدی بیدار شدم
ته مین از روی صندلی بلند شد و ایستاد سپس دستی به موهایش کشید و گفت .. ته مین : از مامانی شنیدم که با مامانی کال می‌کنی میشه منم بیام
دیدگاه ها (۱)

(بوسه دردناک )پارت ۳۹ اسلاید ۲ لباس الکس اسلاید ۳ تهیونگ چشم...

( بوسه دردناک )پارت ۴۰ تهیونگ: وقتی فهمیدم که دختر دارم ته ق...

( بوسه دردناک )پارت ۳۸ خواب زیبایی را در اختیارش داشت به آرا...

( بوسه دردناک )پارت ۳۷ هیونا: ای آلاهی نوه عزیزم خوابش برده ...

Forced MarriagePart 38چند دقیقه از رفتن مین گذشته بودهنوز هی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 137✦..................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط