دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_42

+بلاخره بعد از چند مین رسیدیم.
و اول روی قبر آجوما رفتیم گل رو گذاشتیم و ادای احترام کردیم.

ــ خب نگفتی این رز سفید برای چیه؟

+دستشو گرفتم و بردمش جلوتر.

ــ این قبر کیه؟

+درحالی که گل رو میذاشتم گفتم:
مامانم

ــ مامانت؟

+آهوم
وقتی پنج سالم بود مامانم بخواطر یه بیماری فوت کرد.

ــ رو زمین کنار ا/ت نشست.
واقعاً متاسفم.

+ممنونم.

ــ مامانت رز سفید رو دوست داره؟

+آره خیلی دوست داره همیشه توی عمارت توی باغ پشتی رز سفید می‌کاشت.

ــ خانم رز سفید.

+هوم؟

ــ وقتی بچه بودم زیاد از عمارت بیرون نمیومدم.
همیشه از پنجره اتاق خانمی رو می‌دیدم که توی باغ پشتی داره رز سفید میکاره و یه دختر کوچولو هم پیششه.

+واقعا

ــ آره
همیشه که میدیدمت درحال بازی کردن بودی کلی سروصدا میکردی برعکس من انرژی خیلی زیادی داشتی.
ولی خب الان هم با قبلا فرق نکردی.

+بریم دیگه.

ــ باشه بریم

ادامه دارد...................🌱

پارت بعد ۱۵لایک🌱
دیدگاه ها (۰)

#دختر_باغبان 🌱#پارت_43 +سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.ــ ا/ت+...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_44+محکم خودمو بغل کرده بودم و گریه میکرد...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_41+از بغلش دراومدم بلند شدم که برم دستمو...

درخواستی:شوگا+رفتم خونه و شروع کردم به نوشتن نامه ای برای یو...

P20🧸{طابع قوانین ویسگون}&آخه کجا-اینجا (توی حیاط مخفی یه تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط