{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:18

part:18

رُزی:(همون موقع قهوه میپره تو گلوش)چی!معلوم که نه من هیچ وقت به دوستم خیانت نمیکنم
جیمین :باشه (پوکر)
رُزی:وای تازه زخمشم تازه کردیم مادر و پدرش از هم جدا شدن حالا هم ما واقعا دوستت راست گفت ریدی آب قطع
جیمین:خودم می‌دونم ....... یه چند روزی جلوش سبز نمیشم
رُزی:آره منم آرومش میکنم
جیمین:راستی چرا ات انقدر تغییر کرده
رُزی:قضیه مال ۶ ماه پیش اما هیچ کس نمیدونه چه اتفاقی براش افتاده
ذهن جیمین:ات منتظر بوده که من برم با اون مرتیکه اوکی بشه

۲ماه بعد
ویو ات:
مامان درمورد یه مرده یه دو ماهی میشه صحبت می‌کنه اما میترسم به نامجون بگم تازه تونستم یکم نرمش کنم ، مامان گفت امروز با مرده بشم اونم پسراشو میاره که آشنا آشنا بشیم(انگار میام خواستگاری ات)
ویو رستوران ساعت۱۹:۰۰
رفتم جلو تا سلام کنم با فردی که جلوم دیدم خشکم زد اون ...... بابای هیونجین وفلیکس عمو هوانگ ..... فلیکس و هیون جین هم اینجان
فلیکس و هیونجین و عمو هوانگ با تعجب داشتن منو نگاه میکردن که باهم گفتن:ات!
ات:عمو هوانگ!
م ات: ات تو از کجا آقای هوانگ و بچه هاشونو میشناسی(تعجب)
ات: فلیکس و هیونجین دوستای بچگی منن
م ات: واقعاً خیلی خوب که( لبخند)
فلیکس :خانوم چا خوب تر از این اینکه ات قبلاً ات دوست دخترم بوده
م ات:خیلی هم خوب اما چرا الان نیستید

ادامه دارد
لایک
کامنت
با اینکه حالم بد بود اما بازم چون دوستتون داشتم پارت جدید رو براتون گذاشتم 😘
دیدگاه ها (۱۹)

پشت نگاه سردت — پارت ششمویو آتوارد خونه شدیم. واقعاً قشنگ بو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط