ازدواج سوری پارت

ازدواج سوری پارت 54

+واای اما اقای کیم قشنگ حساب هیونا رو رسید
_اره راس میگیا
ته ـ اهم اهم
_+ سلام قربان ببخشید متوجه ی شما نشدیم
ته ـ مشکلی نیست شما مگه نرفتین برای ناهار
+خب ما هوس رامن کردیم اما الان میریم مزاحم شما نمیشیم
ـ خب شما هم بیاین بخورین دیگه
ته ـ اره بیاین بخورین الان وقت ناهاره و میتونین راحت حرف بزنین
_ مزاحم شما نیستیم؟
ـ نه مزاحم چی

برای اون دوتا هم رامن درست کردم و براشون اوردم شروع کردن به خورد

+چه خوشمزس
ته ـ اره بخورین دست پخت خانم ایندم خوشمزه هس

بدبخت افتادن رو سرفه

_ اقای کیم من متوجه نشدم
+منم
ـ تو الان چی گفتی؟
ته ـ خب میدونین که هیونا فقط بخاطر شرکت با من ازدواج کرده اما من عاشق این خانومی که اینجا نشسته هستم
+پس از همین حالا تبریک میگم بهتون
_اخی که ماهم عشق نداریم
+تاکچو*با صدای اروم *
ـ ایگوو شماهم یکی پیدا میکنین صبور باشین
ته ـ راست میگه من اولش اصن عین خیالمم نبود
ـ تو که صد درصد، از همون شب مهمونی دست به کار شدی
ته ـ مجبور بودی الان بگی؟
ـ خب دارم راستشو میگم دیگه
+_*خنده ی اروم*
ته ـ نخندین و رامنتون رو بخورین
+_بیانه
ـ کینچانا

غذامونو خوردیم ته باز یه کاری ریزی داشت اونا رو انجام دادیم و حرکت کردیم سمت خونه ی مامان تهیونگ تو راه یه چرتی زدم وقتی رسیدیم بیدار شدم دیدم رفتیم به یه ویلای بزرگ خیلی بزرگ بود انگار قصر در زدیمو رفتیم داخل کسی داخل سالن نبود

ته ـ اجوما مامانم کجاست؟
اجوما ـ تازه از حموم اومده بیرون داره لباس میپوشیه الان میاد
ته ـ باشه
اجوما ـ چیزی میخواین براتون بیارم
ـ فقط اب میخورم
ته ـ منم همین طور
اجوما ـ باشه

نشستیم رو مبل یه دودقیقه ای منتظر نشسته بودیم که مامان ته اومد از سر جام بلند شدم سلام کردم

ـ دیونسیو من کیم ات هستم
مامان ته ـ سلام عزیزم تهیونگ راجبت گفته بود
ـ واقعا؟
مامان ته ـ معلومه

مامان ته نشست منم نشستم

ته ـ مامان بزرگ کجاس؟
مامان ته ـ رفته بیرون الانه هاست که برگرده

صدای زنگ در اومد اجوما درو باز کرد که مامان بزرگ ته اومد پیشمون

ـ سلام خاله بک جو
خاله ـ ات خودتی؟
ـ اره خودمم
خاله ـ چقدر بزرگ شدی
ـ واقعا؟
خاله ـ معلومه
ته ـ سلام مامان بزرگ کجا بودی؟
خاله ـ منم رفته بودم بیرون

لبای ات رو گذاشتم برای پارت قبلی بود یادم رفت😑✨
دیدگاه ها (۰)

هپی مپی لالیسا✨😗

اگه این دوتا باهم اهنگ بخونن چه شود✨

ازدواج سوری پارت 53 ابی که داخل دهنم ذخیره کردم رو ریختم روش...

ازدواج سوری پارت 52ویو ات از رو تخت پاشدم که با بدن درد بدی ...

جیمین فیک زندگی پارت ۱۰۱#

پارت ۷ بعد ۵ ساعت رسیدین خونه مامانبزرگت وسایلتو برداشتی و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط