سرنوشت
"سرنوشت "
p,60
.
.
.
ی نفس عمیق کشیدم و باهم رفتیم توی قصر ....
.
.
با وارد شدن ما کسایی که روی صندلی نشسته بودن بلند شدن و کسایی که استاده بودن نگاهشونو به سمتمون اوردن .....همه یک جا تعظیم کردند .... ولی از بین جمعیت ۵ ۶ نفر رو دیدم که فقط وایستادن ....
.
.
با جونگ کوک به سمت میزی که اون ۶ نفر بودن رفت .... تعظیم کوتاهی کردیم و بعد نشستیم ....
.
.
یک مرد پیر ، یک مرد مسن ، و ۴ پسر خوشتیپ ..
.
.
جونگ کوک : خوش حالم که میبینمتون اقای جانگ ... ( همین مرد پیره)
.
.
جانگ : همچینین ....این پسرم و این چهار نفر هم نوه هام هستند .... لوکا .. جورج ... جک ...جکسون ....
.
.
لوکا : افتخار اشنایی با این بانو ی زیبا رو دارم ؟...
.
.
جونگ کوک نزاشت حرف بزنم برای همین گفت ...
.
.
کوک : ایشون ا/ت هستند ....
.
.
لوکا : ( لبخند )
.
.
جانگ : خب جونگ کوک .... میدونی این روزا کارخونه ی من نیاز به یک مدیر جدید داره .... دیگه نمیتونم مثل قبلنا مدیریتش کنم .... برای همین میخواهم اونو به پسرم بدم .... چون تازه میخاد کارشو شروع کنه لطفا حواست بهش باشه تو مثل پسر موفقم میمونی ......( لبخند )
.
.
۳۰ مین بعد ...
.
.
جونگ کوک رفته بود با شرکای تجاریش حرف بزنه و منو ته ته و نوه های جانگ هم سر میز و اون دوتا مرغ عاشق وسط سالن داشتن میرقصیدن ....
.
.
ته : عروسک خوشگلیه ...
.
.
منظورش عروسکی بود که به کیفم اویزون کرده بودم ( اون دیو و دلبره بود )
.
.
ا/ت : اره اینو تو بوسان با جونگ کوک ست کردم ..( لبخند )
.
.
ته : خوشگلهه
.
.
ا/ت : اومم
.
.
لوکا : افتخار رقص میدید بانوی من ...؟
.
.
با گفتن کلمه ی بانوی من میتونستم تموم نهاری که خوردم رو توی صورتش بالا بیارم...
.
.
نگاهی به جونگ کوک کردم که داشت نگاهمون میکرد ...
.
.
ا/ت : ببخشید لوکا ولی امروز حال خوشی ندارم ... ( حال خوشی ندارم دست از سر ما بردار ... میخام بهت بگم که بروووو خدا نگهداررر*
.
.
لوکا : اوه باشه( لبخند )
.
.
ته : ذوق بچه رو کور میکنن؟؟
.
.
ا/ت : زهر مار ( خنده )
.
.
۳۰ مین بعد ...
.
.
با صدای مردی که بالای سکوی تالار بود همه به خودشون اومدن به بهش نگاه کردن ...
.
.
مرد ماسکی بر چهره داشت و گفت ....
.
.
.
هنوز زنده امممم بپهها نتم تموم شده بود بعد جالب اینجا بود که نت نداشتم برم تو ایرانسل من نت بگیرم 😑
این چند روز پلتفورم های ایرانی خارمو_ ام چیز رو مخمنن
p,60
.
.
.
ی نفس عمیق کشیدم و باهم رفتیم توی قصر ....
.
.
با وارد شدن ما کسایی که روی صندلی نشسته بودن بلند شدن و کسایی که استاده بودن نگاهشونو به سمتمون اوردن .....همه یک جا تعظیم کردند .... ولی از بین جمعیت ۵ ۶ نفر رو دیدم که فقط وایستادن ....
.
.
با جونگ کوک به سمت میزی که اون ۶ نفر بودن رفت .... تعظیم کوتاهی کردیم و بعد نشستیم ....
.
.
یک مرد پیر ، یک مرد مسن ، و ۴ پسر خوشتیپ ..
.
.
جونگ کوک : خوش حالم که میبینمتون اقای جانگ ... ( همین مرد پیره)
.
.
جانگ : همچینین ....این پسرم و این چهار نفر هم نوه هام هستند .... لوکا .. جورج ... جک ...جکسون ....
.
.
لوکا : افتخار اشنایی با این بانو ی زیبا رو دارم ؟...
.
.
جونگ کوک نزاشت حرف بزنم برای همین گفت ...
.
.
کوک : ایشون ا/ت هستند ....
.
.
لوکا : ( لبخند )
.
.
جانگ : خب جونگ کوک .... میدونی این روزا کارخونه ی من نیاز به یک مدیر جدید داره .... دیگه نمیتونم مثل قبلنا مدیریتش کنم .... برای همین میخواهم اونو به پسرم بدم .... چون تازه میخاد کارشو شروع کنه لطفا حواست بهش باشه تو مثل پسر موفقم میمونی ......( لبخند )
.
.
۳۰ مین بعد ...
.
.
جونگ کوک رفته بود با شرکای تجاریش حرف بزنه و منو ته ته و نوه های جانگ هم سر میز و اون دوتا مرغ عاشق وسط سالن داشتن میرقصیدن ....
.
.
ته : عروسک خوشگلیه ...
.
.
منظورش عروسکی بود که به کیفم اویزون کرده بودم ( اون دیو و دلبره بود )
.
.
ا/ت : اره اینو تو بوسان با جونگ کوک ست کردم ..( لبخند )
.
.
ته : خوشگلهه
.
.
ا/ت : اومم
.
.
لوکا : افتخار رقص میدید بانوی من ...؟
.
.
با گفتن کلمه ی بانوی من میتونستم تموم نهاری که خوردم رو توی صورتش بالا بیارم...
.
.
نگاهی به جونگ کوک کردم که داشت نگاهمون میکرد ...
.
.
ا/ت : ببخشید لوکا ولی امروز حال خوشی ندارم ... ( حال خوشی ندارم دست از سر ما بردار ... میخام بهت بگم که بروووو خدا نگهداررر*
.
.
لوکا : اوه باشه( لبخند )
.
.
ته : ذوق بچه رو کور میکنن؟؟
.
.
ا/ت : زهر مار ( خنده )
.
.
۳۰ مین بعد ...
.
.
با صدای مردی که بالای سکوی تالار بود همه به خودشون اومدن به بهش نگاه کردن ...
.
.
مرد ماسکی بر چهره داشت و گفت ....
.
.
.
هنوز زنده امممم بپهها نتم تموم شده بود بعد جالب اینجا بود که نت نداشتم برم تو ایرانسل من نت بگیرم 😑
این چند روز پلتفورم های ایرانی خارمو_ ام چیز رو مخمنن
- ۲۴.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط