{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم میخواد توی یه مسیر طولانی راه برم اونقدر برم و برم و

دلم میخواد توی یه مسیر طولانی راه برم اونقدر برم و برم و برم که هیچ اثری از شهر و آدمای کثیفش نمونه برم یه جا وایسم از «ته دل» داد بزنم اونقدر مظلومانه داد بزنم و گریه کنم که خدا بیاد پیشم دستشو بزاره رو شونه هام و بگه چته دیونه سرم رفت چی میخوای!؟بعد با یه فنجون چایی داغ ازم پزیرایی کنه و به حرفام گوش بده،دلم میخواد خدا از شنیدن درد دلام خسته نشه وبا بیحوصلگی حرفامو دنبال نکنه یا اینکه بعد از شنیدن حرفام بگه چ میدونم والا هر جور مایلی....دلم یه هم صحبت واقعی میخواد کسی که خودم و دردام براش مهم باشم میخوام من حرف بزنم ، خدا گوش کنه میخوام همه چیزو بهش بگم...همه غصه و ناراحتی هام، همه دردام، همه دلتنگی هام،همه حرفایی که ته دلم مونده و به کسی نگفتم ... خدا هم با صبوری گوش کنه و با نوازش هاش آرومم کنه و دلداریم بده
دلم میخواد وقتی نزدیک غروب میشه و خدا میخواد بره یه جوری نگاش کنم که بفهمه تنهام بفهمه کسی واسه تکیه دادن بهش ندارم یا حتی جایی برای رفتن دلم میخواد خدا با خوشرویی منو به خونش دعوت کنه و منم با کمال میل بپذیرم و باهاش راهی بشم بسمت خونش جایی که خیلی از مسیرِ رفتم از آدما دورتره خیلی....


وااااای که چقدر دلم دعوت خدارو میخواد

S.H
04:04
95\03\03دوشنبه
دیدگاه ها (۱۲)

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

𝑀𝑒𝓃 𝒷𝒶𝓇𝒶𝓎𝑒 𝒾𝓃𝓀𝑒 𝒷𝑒𝓉𝑜𝓃𝒶𝓂 𝓉𝒾𝓀𝑒‌𝒽𝒶𝓎𝑒 𝓂𝑜𝓀𝒽𝓉𝑒𝓁𝑒𝒻 𝑒 𝓀𝒽𝑜𝒹𝑜𝓂 𝑜 𝓀𝑒𝓃𝒶𝓇...

بروبچ خواستم بگم وقتی میبینم ازم حمایت میکنید و از نوشته هام...

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

من خسته‌ام جوری که حتی نمیشه تصور کرد حتی نمیتونم مثل آدم اه...

عاشقانه های شبنم

★彡   Part 21 彡★ ناگهان، غریزه ای در وجودم من رو وادار به تاب...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

پارت⁸:))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط