{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو/زندگی نامه

سناریو/زندگی نامه

❌توجه: این در مورد اوسی های شیطان کشم هست و اگه بیوگرافی شون رو نخوندین برید بخونید و بعد بیاید سراغ این😔🐍

اون روز هم مثل روز های عادی دیگه شروع شد.....
بزرگتر های دهکده همه مشغول به کار بودن و بچه ها مشغول بازی کردن تو کوچه های دهکده.
در واقع همه بچه ها نه....
سوماری که اکنون ده سال دارد به همراه سه خواهر و برادرش روی زمین نشسته و از پنجره بیرون رو نگاه میکند.
ناگهان بلند میشه و سمت برادر بزرگترش کیوشی میره

*هی کیو! من میخوام به جنگل برم،تو هم باهام میای؟*

کیوشی نگاهی به سوماری می اندازد که دستش را به سمت او دراز کرده .

*باشه سوما ولی باید زود برگردیم،تامیکو حواست به آکوری باشه*

تامیکو باشه ای آروم گفت و دوباره سرش را سمت سقف چرخاند

*حواسم بهش هست،فقط زود برگردید*

سوماری به آرامی در را باز کرد و بیرون رفت. کیوشی نگاهی به آکوری انداخت که آرام بالشت خود را در آغوش گرفته بود و در خواب غرق شده بود.
سپس به دنبال سوماری از خونه خارج شد

پارت کوتاه 😔🤙
چطور بود؟
سوالی چیزی هست در خدمتم🗿🚬
دیدگاه ها (۰)

سناریو/زندگی نامهپارت دومهنوز از دهکده خارج نشده بودن که کیو...

https://wisgoon.com/asoee/ ادامه دادم و همچنان ریدم آقا یه ...

مو های ناگیسا از این به بعد اینطوری عه.....میوکی خوشملم نگو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط