ame: My many years of lov
ame: My many years of lov
Part:②④
(با اینکه به شرط نرسوندینش باز کذاشتم حالا اگه کسه دیگه ای بود نمیزاشت 😭💔)
ویو میونگ
یهو در باز شد و هانسعو اومد داخل خودکار رو روی میز گذاشتم و صندلی رو عقب بردم اومد جلو منم دستامو دور کردنش حلقه کردم
☆چیزی شده
×نه اومدم بهت سر بزنم(چشماش و لحن حرف زدنش خمار بود)
☆چرا چشمات خماره مست کردی(نگران)
×نه مست نکردم مست تو شدم(خمار)
☆(خنده لبخند نما) خب بکو جی میخوای ازم
×لباتو
ویو میونگ
وقتی ولش کرده بودم اومد جلومو و دستامو دور کردنش حلقه کرد دسشتو دور کمرم حرقه کارد و لباش و رو لبام گذاشت هوم حس خوبی داشت منم همراهی کردم اروم گذاشتم روی تخت و در حالی که داشت لبامو میخورد اومد زیپ لباسمو باز که هولش دادم
☆چیکار میکنی(خمار)
×مگه نمیخوای؟
☆چیو(خمار)
×(اشاره به تخت و لباش)
☆جرا خمارم کردی هوم(خمار و بی حال)
×اگه خماری بیا ادامه بدیم(لبخند شیطنت امیز)
☆به شرطی که دستت جایی نره(خمار و منظور به لباسش)
×هوممم(مثلاً داره فکر میکنه) سیعمو میکنم ولی قول نمیدم
☆(لباشو گاز میگیره)
ویو میونگ
بعد کلی لب گرفتن ولم کرد و گفت
×خوشمزه من.. من دیگه میرم
☆باشه(در حال دستشو دور گرندش حلقه کرده)
×میدونی داری تحریکم میکنی(چشماش در حال خمار شدنه)
☆میخوای کاری کنم تحریک شدن واقعی چیه(نگاه به لبای هانسعو و بعد به چشماش میکنه)
×هه(پوز خنده شیطانی)
☆ددی
×اه داری تحریکم میکنی
☆(زیپ لباسشو میاره پایین جوری که خط سینش معلوم میشه)
×نکن بیب دارم تحریک میشم(چشمان کمی خمار)
☆پس گفتی بیب توم باشه قبوله ددی
×تنت میخاره نه
☆هوممم نه نمیخاره ولی....
ویو میونگ
داخل حرفم پرید و جوری لبامو میخورد که انگار چند ساله بهش لب ندادن منم همراهی کردم بعد چند مین ازم جدا شد
☆امشب بهت ساختا(خنده)
×همینطور بیب(خنده)
☆من بیب تو نیستما(اخم کیوت)
فقط میخواستم تحریکت کنم
×باشه بچه کشولو من میرم
☆باشه شب بخیر
ویو صبح
Part:②④
(با اینکه به شرط نرسوندینش باز کذاشتم حالا اگه کسه دیگه ای بود نمیزاشت 😭💔)
ویو میونگ
یهو در باز شد و هانسعو اومد داخل خودکار رو روی میز گذاشتم و صندلی رو عقب بردم اومد جلو منم دستامو دور کردنش حلقه کردم
☆چیزی شده
×نه اومدم بهت سر بزنم(چشماش و لحن حرف زدنش خمار بود)
☆چرا چشمات خماره مست کردی(نگران)
×نه مست نکردم مست تو شدم(خمار)
☆(خنده لبخند نما) خب بکو جی میخوای ازم
×لباتو
ویو میونگ
وقتی ولش کرده بودم اومد جلومو و دستامو دور کردنش حلقه کرد دسشتو دور کمرم حرقه کارد و لباش و رو لبام گذاشت هوم حس خوبی داشت منم همراهی کردم اروم گذاشتم روی تخت و در حالی که داشت لبامو میخورد اومد زیپ لباسمو باز که هولش دادم
☆چیکار میکنی(خمار)
×مگه نمیخوای؟
☆چیو(خمار)
×(اشاره به تخت و لباش)
☆جرا خمارم کردی هوم(خمار و بی حال)
×اگه خماری بیا ادامه بدیم(لبخند شیطنت امیز)
☆به شرطی که دستت جایی نره(خمار و منظور به لباسش)
×هوممم(مثلاً داره فکر میکنه) سیعمو میکنم ولی قول نمیدم
☆(لباشو گاز میگیره)
ویو میونگ
بعد کلی لب گرفتن ولم کرد و گفت
×خوشمزه من.. من دیگه میرم
☆باشه(در حال دستشو دور گرندش حلقه کرده)
×میدونی داری تحریکم میکنی(چشماش در حال خمار شدنه)
☆میخوای کاری کنم تحریک شدن واقعی چیه(نگاه به لبای هانسعو و بعد به چشماش میکنه)
×هه(پوز خنده شیطانی)
☆ددی
×اه داری تحریکم میکنی
☆(زیپ لباسشو میاره پایین جوری که خط سینش معلوم میشه)
×نکن بیب دارم تحریک میشم(چشمان کمی خمار)
☆پس گفتی بیب توم باشه قبوله ددی
×تنت میخاره نه
☆هوممم نه نمیخاره ولی....
ویو میونگ
داخل حرفم پرید و جوری لبامو میخورد که انگار چند ساله بهش لب ندادن منم همراهی کردم بعد چند مین ازم جدا شد
☆امشب بهت ساختا(خنده)
×همینطور بیب(خنده)
☆من بیب تو نیستما(اخم کیوت)
فقط میخواستم تحریکت کنم
×باشه بچه کشولو من میرم
☆باشه شب بخیر
ویو صبح
- ۴.۴k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط