{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقی دوباره²

عشقی دوباره²
p³⁰
"ویو ۴ سال بعد"

بلاخره شب شد سئو یون رو خوابوندم و رفتم توی اتاق خودم

جونگکوک روی تخت نشسته بود و منتظر من بود

اومدم روی تخت کنارش نشستم

+ا.ت

_هوم؟

+چقدر زود گذشت

_چی زود گذشت

+همین اتفاقا تویه ۴ سال پیش

_آره حتی سیلی هم یادمه؟(خنده)

+یاااا حالت یه کاری کردم دیگههه

_هنوز کارات یادمه منو به یونا...

+ا.ت جان یونا پوسیده شد تو قبر ولش نمیکنی(خنده)

_(خنده)حتی اون روز که با گل توی بارون دنبالم بودی رو یادمه

+کدو...آهااا یادم اومدد

دستاش رو باز کرد یعنی بیا بغلم

رفتم روی روی پاش نشستم و بغلش کردم

صورتم رو از شونش جدا کرد و لباش رو گذاشت روی لبم

دستش رو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم

...:مامان بابا

چشمام از حلقه در اومد وایییی سئو یون

از روی پای کوک بلند شدم خیلی عادی نشستم روی تخت

/مامان

_جانم؟

/میشه امشب پیش شما بخوابم

_آره

+ن...

زدم به شونه کوک که بگه آره

+آره پسرم بیا

سئو یون اومد پیش منو کوک بینمون خوابید

/مامان(چشماش بستس)

_جانم؟

/داشتی با بابایی چیکار میکردی؟

+(خنده خفه)

_کوفت(آروم)هیچی عزیزم بابات اصلا فهم نداره باشه؟

/باشه شب بخیر

+_شب بخیر

پایان:)
دیدگاه ها (۳۷)

عشقی دوباره²p²⁹برگشتم که دیدم جونگکوک روبرومه+اون واقعا دوست...

یکی گفت علامتا گیج شدم یه بار دیگه میگم🥲🤣علامت کوک: +علامت ا...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

عشق دروغین

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟧از زبان ا/ت : با صدای یک خانومی از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط