{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانی که خلاص از شب هجران تو کردم

جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم
صد بار گزیدم لب افسوس به دندان
هر بار که یاد لب و دندان تو کردم
یعقوب نکرد از غم نادیدن یوسف
این گریه که دور از لب خندان تو کردم
زد خنده به خورشید فروزنده فروغی
هر صبح که وصف رخ رخشان تو کردم
دیدگاه ها (۹)

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

چقدر سـاده به هم ریختی روان مرابریده غصـّه ی دل کنـدنت امان...

از من رمیده‌ای و من ساده دل هنوزبی مهری و جفای تو باور نمی‌ک...

به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیربه رنج دل سزاوارم، مر...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

چرا؟

LOOKING FOR YOUPART : ²⁴نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های سفید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط