چقدر سـاده به هم ریختی روان مرا

چقدر سـاده به هم ریختی روان مرا
بریده غصـّه ی دل کنـدنت امان مرا
قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد
بــه هــر زبـان بنویسند داستان مرا
گذشتی از من و شبهای خالی از غزل
گرفته حسرت دستـان تـو جهان مرا
سریـع پیـر شـدم آنچنان که آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکـر معجـزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گـرفت بـه دست تو امتحان مرا
نه توخلیل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیــر خنجـر و در دم بگیـر جان مرا
تورا بـه حرمت عشقت قسم بیا برگرد
بیـا و تلـخ تـر از ایـن مکن دهان مرا
چـه روزگار غـریبی است بعد رفتن تو
بغـل گـرفتـه غمـی کهنـه آسمان مرا
تــو نیـم دیگر من نیستی؛ تمام منی
تمـام کـن غـم و انــدوه سـالیان مرا
دیدگاه ها (۳)

نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارماگر چه منتظرم با کسی قرار ندار...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

نمیبخشمت p.23

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

#بی_مخاطب☺چقدر ساده به هم ریختی روان مرابریده غصّۀ دل‌کندنت ...

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا!بریده غصه‌ی دل کندنت امان مرا...

#چقدر_ساده_به_هم_ریختی_روان_مرابریده غصّه ی دل کندنت امان مر...

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا!بریده غصه‌ی دل کندنت امان  مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط