{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هفت🍷🔪




یه اشک درشت که تو چشمام جمع شده بود روی گونه ام افتاد
دستمو گرفت و از اون حالت تقریبا دراز کش که روی تخت بودم بلندم کرد

بغلم کرد
کنار گوشم با صدای داغ و جذابش گفت
+عصبیم کردی دختر...دست خودم نبود دلگیر نباش

پوزخندی زدم
_دلگیر نباشم ؟ نه دلگیر نیستم .. فقط دیگه نمیخوام باهات باشم ..

اخماش رفت تو هم
پس بدش می اومد راجب جدایی حرف بزنیم

لبخند‌ کنار لبم که شبیه نیشخند بود و نگه داشتم و ادامه دادم
_میرم ، یه روز میرم...بچه امم با خودم میبرم

دستش که تو موهام در حال نوازش بود یهو سفت شد

محکم چنگ زد
آورد بالا و تو چشمام زل زد

با حرص غرید
+تو غلط میکنی! صاحبت منم...اول اخر من تصمیم میگیرم اوکی؟

فقط نگاهش کردم
سرشو جلو آورد بوسه ای روی لبم زد
+تو مال منی! یه روز فکر رفتن به سرت بزنه خودم میکشمت

سرد نگاهش کردم
میرفتم
برای انتقام از این عوضی که زورشو با کتک‌زدن نشون میده ام شده باشه میرفتم
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست هشت🍷🔪با همون لحن به سرد فقط پوزخند ز...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نه🍷🔪بلند شدم...نگاهم به لباسم افتاد ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شیش🍷🔪درد میداد و بعد میپرسید درد دار...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنج🍷🔪+چیکار داری میکنی؟سرشو آورد بال...

آزادترین تقدیر

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط