قهوه آتشین
قهوه آتشین°
پارت سوم°
پاشدم رفتم بیرون رفتم دستشویی درو که بستم اشکام ریخت محکم به در لگد زدم
این بخت منه؟؟؟
مگه من چمه؟؟
چرا نمیشه کلا برههه؟؟
نمیخوام نمیخوام
گریم بیشتر میشه
از کی تا حالا من انقدر ضعیف شدم؟
چرا سر اون احمق گریم گرفت
فردا خودم باید باهاش حرف بزنم....
یک ربع گذشت که اومدم بیرون و دست و صورتمو شستم
رفتم پیش تاچیهارا
تاچیهارا : اومدی؟ کجا بودی؟
چویا : اومدم خوبم چیزی نشده جایی نبودم که (با خنده)
تاچیهارا : خب خوبه که خوبی (با لبخند)
چویا : راستی برای موضوع دازای هم فردا خودم میرم باهاش حرف میزنم
تاچیهارا : تو؟؟ مطمئنیی؟؟؟؟
چویا : اره مگه چیه؟ چرا من نه؟؟
تاچیهارا : اوکی باشه پس فردا میبینمت
چویا : منظورم و بد فهمیدی
تاچیهارا وایمیسته *
چویا : تنها میرم
تاچیهار : چی؟!
چویا : خیلی جدی ام
تاچیهارا : ب باشه فعلا
تاچیهارا میره*
چویا هم میره خونش*
ویو خونه چویا °
یکم غذا خوردم و الان روی تخت دراز کشیدم
فردا باید چی بهش بگم ؟
آه چرا گفتم که من حرف بزنم..
حقیقتا نمیخوام دعوتش کنم به مافیا که با موری حرف بزنه
فقط نیاز دارم.....نیاز دارم بهش حسمو بگم بگم که چقدر نتونستم فراموشش کنم و دوس....ازش متنفرم
اره اره متنفرم متنفر
.
.
.
.
.
ادامه داره°
پارت سوم°
پاشدم رفتم بیرون رفتم دستشویی درو که بستم اشکام ریخت محکم به در لگد زدم
این بخت منه؟؟؟
مگه من چمه؟؟
چرا نمیشه کلا برههه؟؟
نمیخوام نمیخوام
گریم بیشتر میشه
از کی تا حالا من انقدر ضعیف شدم؟
چرا سر اون احمق گریم گرفت
فردا خودم باید باهاش حرف بزنم....
یک ربع گذشت که اومدم بیرون و دست و صورتمو شستم
رفتم پیش تاچیهارا
تاچیهارا : اومدی؟ کجا بودی؟
چویا : اومدم خوبم چیزی نشده جایی نبودم که (با خنده)
تاچیهارا : خب خوبه که خوبی (با لبخند)
چویا : راستی برای موضوع دازای هم فردا خودم میرم باهاش حرف میزنم
تاچیهارا : تو؟؟ مطمئنیی؟؟؟؟
چویا : اره مگه چیه؟ چرا من نه؟؟
تاچیهارا : اوکی باشه پس فردا میبینمت
چویا : منظورم و بد فهمیدی
تاچیهارا وایمیسته *
چویا : تنها میرم
تاچیهار : چی؟!
چویا : خیلی جدی ام
تاچیهارا : ب باشه فعلا
تاچیهارا میره*
چویا هم میره خونش*
ویو خونه چویا °
یکم غذا خوردم و الان روی تخت دراز کشیدم
فردا باید چی بهش بگم ؟
آه چرا گفتم که من حرف بزنم..
حقیقتا نمیخوام دعوتش کنم به مافیا که با موری حرف بزنه
فقط نیاز دارم.....نیاز دارم بهش حسمو بگم بگم که چقدر نتونستم فراموشش کنم و دوس....ازش متنفرم
اره اره متنفرم متنفر
.
.
.
.
.
ادامه داره°
- ۶۱
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط