{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد آن شبها و یلداها بخیر

یاد آن شبها و یلداها بخیر
برف بازی و سرماها بخیر
کرسی و مادربزرگ و قصه ها
آن تخیل ها و رویاها بخیر
دستهای بی حس و سرمازده
کرسی و مطبوع و گرماها بخیر
آن تنقل ها ، لواشک ها ترش
نان شیرین و کدو حلوا بخیر
مردم دریا دل آن روزگار
پاک بازی و سوداها بخیر
جایشان خالیست اکنون پیش ما
یاد آن بگذشتگان ما بخیر ...
دیدگاه ها (۱۰)

پای دلم شکسته شد هیچ سفر نمی کندبا پر و بال خسته ام هیچ خطر ...

حتی نمانده است برایم بهانه ایدنبال من نگرد که دیگر نشانه ای....

فال میخواهم بگیرم میشود نیت کنــےمیشودبااین غزل،احساس سنخیت ...

زمستان آمد و پاییز غم رفتز نو سرما بر این کاشانه برگشتدو چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط