part

#part_130
#طاها
رها داشت به سرویس خوابا نگاه میکرد و منم به اون
وای فکرشو کن این زشته بشه خانم خونه من واقعا میشه؟
حتی فکرشم جذابه
از سرکار بیام خونه رها تو آشپزخونه داره شام درست میکنه آروم نزدیکش میشم از پشت بغلش میکنم...
یهو یه چی خورد تو صورتم
برگشتم دیدم رهاست
رها-کجایی تو؟
فقط نگاهش کردم
رها-نظرت چیه اون نیشتو ببندی خیلی ضایعست
پوکر نگاهش کردم
نه از این خانم خونه در نمیاد بهتره تو تصورم نقشامونو عوض کنم مثلا رها از سرکار بیاد
اما نه رها اگه ببینه غذا بد شده جفت پا میاد تو حلقم
یعنی خاک برسرت با این عاشق شدنت
هیچیت مثل آدم نیست
رها-طاهاااااااا بیا اینجا تا جفت پا نیومدم تو حلقت
خندم گرفت رفتم پیشش که به یه سرویس خواب دونفره اشاره کرد
رها-این خوبه؟
طاها-اوم قشنگه همینو بگیریم
رها-خو پس اتاق خوابم تکمیل شد
طاها-نظرت چیه تا اینجا اومدیم وسایل اتاق بچرم بگیریم؟
چپ چپ نگام کرد
طاها-خب یه اتاق خالیه گفتم خریدای اون موقعم بکنیم شاید بعدا وقت نشد
رها-حالا از کجا مطمئنی من زنت میشم؟
طاها-تو از کجا مطمئنی من تو رو میگیرم؟
رها-پس وسایل بچتمو برو با همون مامان عفریتش بگیر
طاها-اولن که به زن من توهین نکن دومن من سلیقه تو رو دوست دارم سومن میخوام زنمم به سلیقه تو بگیرم
رها_گمشووو
طاها-جر قهر نکن حالا شاید تورم گرفتم
#شکلات_تلخ
دیدگاه ها (۳)

#part_131#فریال با بچه ها داشتیم وسایل خونه طاها رو میچیدیم ...

#part_132#شکیبداشتم غذا ها رو حساب میکردم که پیام اومد برام ...

#part_129 #طاها یه میس کال انداختم که رها اومد پایین رها-سیل...

#part_128#رهااز دیروز طاها رو ندیده بودمنشسته بودم رو تخت و ...

هوا هنوز بوی رطوبت و اضطراب می‌داد. تهیونگ دستم را محکم گرفت...

هوا هنوز بوی رطوبت و اضطراب می‌داد. تهیونگ دستم را محکم گرفت...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁰ ( یک هفته بعد ) « ویو سوجین » سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط