{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا !

خدایا !
دلم میخواهد ،
دفتر مشقم را باز کنم ، و دوباره تمرین کنم ،
الفبای زندگی را .
من ؛ چیزی شبیه ِ " زندگی کردن " را فراموش کرده ام .
میخواهم خط ، خطی کنم تمام آن روزهایی که دلم را شکست .
دلم میخواهد ؛
اگر معلم گفت : در دفتر نقاشیتان هر چه میخواهید ، بکشید
این بار ،"تنها و تنها
نردبانی بکشم
به سوی تو....
دیدگاه ها (۸)

همین که هستی خوب استکنار آبادیهای شعرمدر حوالی دل بی تابم، ن...

عشق اما و اگر نمی فهمد!چرا و چگونه؟می آیدو تمام گذشته ات را ...

رابطه هایی در زندگی هست که تو اسمش را نمی‌دانی!با وجود مبهم ...

یادمان باشد که ما تقدیر سازِ لحظه ها هستیم ماجرایِ دیگری از ...

عاشقانه های شبنم

فیک : بین راندها

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۹ *مروارید*یه روح ، در حال رقصیدن ...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

I can be myself with himPart¹⁰⁷کمی بعد،باهم از بیمارستان اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط