{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۹»

چیفویو:: ا.. این چیه.
من:: درد میکنهه😭😭😭
هممون رفتیم تو اتاق)
چیفویو درحال پانسمان کردن دستم)
مایکی درو قفل کرد)
چیفویو:: بهتره یکم بخوابیم😮‍💨
فلش بک:: یک ساعت از خوابمون گذشته بود که یهو یکی سعی کرد درو باز کنه و همش میکوبید به در)( این جنه چه علاقه ای به در ها داره به ما چه ๑˙ー˙๑)
همه از خواب پریدن)
چیفویو محکمممم منو بغل کرد)
بعد چند دقیقه صدا قعط شد)
فلش بک:: باز همه خوابیدن و بعد چند ساعت منو چیفویو بیدار شدیم ولی کسی نبود)
من:: ب.. بقیه.. کجان
چیفویو منو بلند کرد)
چیفویو:: نترس باشه؟ من پیشتم
رفتیم دنبالشون)
چیفویو:: چرا کسی نیست...
یهو یکی از پشت محکم چیفویو رو بغل کرد)
مایکی بود که مثله سگگگ ترسیده بود*
چیفویو:: مایکییییی سکتم دادیی
مایکی:: توروخدا صدات در نیاد
چیفویو:: چراا
مایکی:: یه چیزی یا بهتره بگم یه کسی دنباله چیکو عه
چیفویو:: هاا
من:: نی چان چیشده..
چیفویو با شنیدن حرف مایکی یکم بغض کرد)
داشتیم دنبال بقیه میگشتیم که صدای خیلییی وحشتناکی اومد و...)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

بهترین حسه دنیا:: 🩵🫠قلبن اکلیلی شدد🩵🫠

خوببب چون کرم دارمم میخام داستانو دیر بنویسم 😁😁😁🤡🤡

زندگی عذاب اور « ۸«مایکی:: عامممم خوب ما نادیده میگیریم چیف...

زندگی عذاب اور « ۷» وقتی چاقو به سمتم پرت شد چیفویو اومد جلو...

زندگی عذاب اور «۹»مایکی:: صدای چی بود.. چیفویو:: مهم نیست ...

زندگی عذاب اور «۲۴»چیفویو:: بچه ها یه چیزی میخام بگمهمه:: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط