{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۲۴»
چیفویو:: بچه ها یه چیزی میخام بگم
همه:: بگؤ
کوکو:: بنال ( عصاب نداره الان*
چیفویو:: من.... تسته بازیگری دادم ( با سرخی*
مایکی داشت قهوه میخورد با شنیدنه حرفه چیفو قهوه پرید تو گلوش*
کوکو و هانما و تاکمیچی سکته کرد*
دراکن و اینوپی و باجی و میتسویا ترسیدن*
کازوتورا سانزو ریندو ران کُپ کردن*
چیفویو:: چتونههه
همه:: اخه الان باید میگفتیییی
چیفویو:: خو قبلش یه پرنسسی داشت یه کارای میکرد
من:: باهام حرف نزنننن ( چون گوشیو ازش گرفته باهاش قهره*
چیفویو:: و قبول شدم
باجی:: شوخی که نمیکنیی؟؟
چیفویو:: نه
چیفویو:: بیاین بریم بیرون باید بریم یه ویلا که نه یه عمارت که از قصر بزرگ تره
من:: من نمیاممم
چیفویو:: حتی اگه یکی از اتاقا کلا هاگی واگی و وانیتاس باشه؟؟
من:: باشه ولی نمیخام پیشه تو باشم
چیفویو:: پس میخوای پیشه کی باشی
من:: کوکو
کوکو:: برو بسوز چیفو🗿
چیفویو:: ببند
رفتیم عمارت*
حیاطش یه جورایی شهره بازی بود و یه ساحل بود و دریا داشت*
فلش بک:: چند روز بعد شب بود»
چیفویو:: چیکو.. هنوز قهری؟
من:: عوهومم
چیفویو:: بیا.، بیا بریم تو حیاط سواره چرخو فلک شیم باهات حرف دارم
رفتیم سواره چرخو فلک شدیم*
به بالا ترین نقطه که رسیدیم برقا یهو قعط شد
چیفویو:: چ... چی
چیفویو::چیکو بیا اینجا ازم دور نشو
با ترس رفتم تو بغله چیفویو *
یهو اتاقک تکون خورد*
من:: واییییی ( جیغ*
یه پیچ از بالا افتاد و از جلو پنجره رد شد*
اتاقک کج شد*
چیفویو محکمممم منو بغل کرد*
چیفویو:: چیکو عزیزم چیزیت نشد؟
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۶)

عکس تغیر کرد

خب خانواده عزیز یعنی سانزو بابابزرگم دو تا داداشم یعنی چویا ...

چویا جونمهنزدیکش شی با روی شیطانیم طرفی🔪🔪🔪

بابابزرگمه با این که وحشیه ولی خب نزدیکش شی اخرین چیزی که می...

زندگی عذاب اور «۲۲»هانما:: به من ربطی نداره اینوپی:: انقدر...

زندگی عذاب اور «۲۶»نگهبان افتاد دنبالمون*سری فرار کردیم ولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط