Name My many years of lov
Name: My many years of lov
Part:①①
ویو میونگ
راحتی پوشیدم ولی شکمم یه چی دسگه میگفت خیلی گشنم بودگوشیمو برداشتم رفتم پایین داخل آشپز خونه دیدم کسی نیست لامپ آشپز خونه رو روشن کردم گوشیمو گذاشتم روی میز از داخل کمد دوک بوکی با نودل اوردم بیرون دوک بوکی تند بود ندل سبزیجات بود بعد چند مین هردو حاضر شدن ریختمشون داخل یک کاسه سریالمو گذاشتم چاپ استیک رو برداشتم و شروع به خوردن کردم بعد چند مین که سیر شدم رفتم بالا داخل اتاقم لامپ رو خاموش کردم و گرفتم خوابیدم
ویو فردا
صبح بود با یه صدا که شبیه به صدای کوم بود بلند شدم و نشستم روی تخت نور از بیرون پنجره بهم میخورد داشت کورم میکرد و چشمام هی آب میورد و هی من پاکش میکردم که کوک رفت و پرده رو کشید تازه داشت چشمم همه جا رو میدید
ویو کوک
میونگ رو بیدار کردم خیلی کیوت شده بود مو هاش بهم خورده بود دیدم هی جشماش آب میاره و هی چشماشو میماله متوجه پنجره دم رفتم پرده رو کشیدم و کنارش نشستم و گفتم
-بلند شو چقدر دیگه میخوای بخوابی
☆نمیخوام میخوام بخوابمممممم
-امروز قراره مامانت و مامانم بابام و بابات برای شرکت برن ژاپن
☆باشه برو بیرون من الان میام
-باشه خوشگله
ویو میونگ
رفتم یه حموم¹⁵کردم روتین پوستیم رو انجام دادم میکاپ همیشگیم رو کردم رفتم داخل کلوزت و یک دست لباس انتخاب کردم یک کفشم انتخاب کردم رفتم عطر زدم و رفتم بیرون داشتم از پله ها پایین میرفتم که نگاه ها رو رو خودم حس میکردم
☆چیزی شده
=خیلی خوشگل شدی مثل همیشه
-عمو من این دخترتونو میدزدم خیلی خوشگله
&مثل همیشه زیبایی دخترم... ما دخترمون رو همین جوری هم بگی بهت میدیم نیازی نیست بدزدیش
~من نمیدمش بهت جنگکوک خودتم بکشی نمیدمش بهت
Part:①①
ویو میونگ
راحتی پوشیدم ولی شکمم یه چی دسگه میگفت خیلی گشنم بودگوشیمو برداشتم رفتم پایین داخل آشپز خونه دیدم کسی نیست لامپ آشپز خونه رو روشن کردم گوشیمو گذاشتم روی میز از داخل کمد دوک بوکی با نودل اوردم بیرون دوک بوکی تند بود ندل سبزیجات بود بعد چند مین هردو حاضر شدن ریختمشون داخل یک کاسه سریالمو گذاشتم چاپ استیک رو برداشتم و شروع به خوردن کردم بعد چند مین که سیر شدم رفتم بالا داخل اتاقم لامپ رو خاموش کردم و گرفتم خوابیدم
ویو فردا
صبح بود با یه صدا که شبیه به صدای کوم بود بلند شدم و نشستم روی تخت نور از بیرون پنجره بهم میخورد داشت کورم میکرد و چشمام هی آب میورد و هی من پاکش میکردم که کوک رفت و پرده رو کشید تازه داشت چشمم همه جا رو میدید
ویو کوک
میونگ رو بیدار کردم خیلی کیوت شده بود مو هاش بهم خورده بود دیدم هی جشماش آب میاره و هی چشماشو میماله متوجه پنجره دم رفتم پرده رو کشیدم و کنارش نشستم و گفتم
-بلند شو چقدر دیگه میخوای بخوابی
☆نمیخوام میخوام بخوابمممممم
-امروز قراره مامانت و مامانم بابام و بابات برای شرکت برن ژاپن
☆باشه برو بیرون من الان میام
-باشه خوشگله
ویو میونگ
رفتم یه حموم¹⁵کردم روتین پوستیم رو انجام دادم میکاپ همیشگیم رو کردم رفتم داخل کلوزت و یک دست لباس انتخاب کردم یک کفشم انتخاب کردم رفتم عطر زدم و رفتم بیرون داشتم از پله ها پایین میرفتم که نگاه ها رو رو خودم حس میکردم
☆چیزی شده
=خیلی خوشگل شدی مثل همیشه
-عمو من این دخترتونو میدزدم خیلی خوشگله
&مثل همیشه زیبایی دخترم... ما دخترمون رو همین جوری هم بگی بهت میدیم نیازی نیست بدزدیش
~من نمیدمش بهت جنگکوک خودتم بکشی نمیدمش بهت
- ۵.۸k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط