{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌

‌‌
در مقابل بی‌تفاوتی این جمع به شک افتاده بود ...
من عذاب می‌کشم ..‌.
شمشیری سرد به سینه‌ام فرو رفته ،
درونم را می‌دَرَد ...
خون از پیکر من جاری‌ست ،
و حتی یک نفر هم متوجه این امر نیست ...؟
هیچکس بدبختی آوار شده در وجود مرا نمی‌بیند ...؟
با این همه فشار ، آیا روی این کره‌ی خاکی، من تنهاترین‌ام ...؟
آیا همه، ساکنان یک جهان‌ایم ...؟
‌
‌
#اریک_امانوئل_اشمیت
#سهم_دیگری
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :الف - وجود خداوند سبحا...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁶_تو..چرا همش میخوای قهرمان باشی؟صداش...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

پارت:3 (بخش1) **زاویه دید: هیزل*ریه‌هایم مثل یک موتورِ ازکار...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

بالاتر از اتمسفر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط