پارت شانزده
پارت شانزده
درو باز کردم که دیدم جیمین هست
لینا: تو اینجا چیکار میکنی
جیمین: ببخشیدا اینجا هنوز خونه منم هست برو کنار
( این خونه قبلاً مال کل اعضا بوده)
لینا: بیاین بازی کنیم
جونکوک: تا دوباره مثل قبل ببازی
لینا: خب بیایین فیلم ببینیم
اعضا: باشه
وسطای فیلم بود که یونگی فیلم رو قطع کرد
یونگی: به گمونم جیمین کارت داره بیاین
بریم
لینا: چی صبر کن ببینم کجاااا
جیمین: لینا اول از همه معذرت می خوام
این عکسو ببین من فکر کردم تو داری بهم خیانت می کنی برای همین اینکارو کردم بیا دوباره ازدواج کنیم اینجور هم من نجات پیدا میکنم هم اعضا چون اینجوری دیگه نمیتونیم مافیا بمونیم هممون نابود میشیم
یونگی: آره اگر این کارو کنی سوجین با جیمین ازدواج می کنه و پول جیمین رو می دوزده
لینا: خب به پدرت بگو
جیمین: پدرم مجبورم کرده با هاش ازدواج کنم بیا به پدرم بگو تو با من ازدواج می کنی
لینا: این کارو فقط به خاطر اعضا انجام میدم تورو هم نمی بخشمت قانون هم دارم حق نداری زندانیم کنی هر وقت خواستم میتونم مینجی رو ببینم
جیمین: باشه پس بیا بریم پدرمو راضی کنیم
لینا: باشه
رفتیم خونه پدر جیمین اول کار تا وارد شدیم دیدم یکی داره کتک میخوره دست جیمین رو گرفتم
لینا: پدرت منو نمی کشه که
جیمین: نمی دونم
جیمین: سلام پدر بیا با لینا حرف بزن
کار مهمی داره
من تنهاتون میزارم که دیدم لینا داره چشم غره میره داشتم میمردم از خنده
لینا همه چیز رو تعریف کرد پدر جیمین هم قبول کرد
لینا: بیا بریم خونه تموم شد
جیمین: خونه خودمون میریم
لینا: چیییی.............
درو باز کردم که دیدم جیمین هست
لینا: تو اینجا چیکار میکنی
جیمین: ببخشیدا اینجا هنوز خونه منم هست برو کنار
( این خونه قبلاً مال کل اعضا بوده)
لینا: بیاین بازی کنیم
جونکوک: تا دوباره مثل قبل ببازی
لینا: خب بیایین فیلم ببینیم
اعضا: باشه
وسطای فیلم بود که یونگی فیلم رو قطع کرد
یونگی: به گمونم جیمین کارت داره بیاین
بریم
لینا: چی صبر کن ببینم کجاااا
جیمین: لینا اول از همه معذرت می خوام
این عکسو ببین من فکر کردم تو داری بهم خیانت می کنی برای همین اینکارو کردم بیا دوباره ازدواج کنیم اینجور هم من نجات پیدا میکنم هم اعضا چون اینجوری دیگه نمیتونیم مافیا بمونیم هممون نابود میشیم
یونگی: آره اگر این کارو کنی سوجین با جیمین ازدواج می کنه و پول جیمین رو می دوزده
لینا: خب به پدرت بگو
جیمین: پدرم مجبورم کرده با هاش ازدواج کنم بیا به پدرم بگو تو با من ازدواج می کنی
لینا: این کارو فقط به خاطر اعضا انجام میدم تورو هم نمی بخشمت قانون هم دارم حق نداری زندانیم کنی هر وقت خواستم میتونم مینجی رو ببینم
جیمین: باشه پس بیا بریم پدرمو راضی کنیم
لینا: باشه
رفتیم خونه پدر جیمین اول کار تا وارد شدیم دیدم یکی داره کتک میخوره دست جیمین رو گرفتم
لینا: پدرت منو نمی کشه که
جیمین: نمی دونم
جیمین: سلام پدر بیا با لینا حرف بزن
کار مهمی داره
من تنهاتون میزارم که دیدم لینا داره چشم غره میره داشتم میمردم از خنده
لینا همه چیز رو تعریف کرد پدر جیمین هم قبول کرد
لینا: بیا بریم خونه تموم شد
جیمین: خونه خودمون میریم
لینا: چیییی.............
- ۱۹۹
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط