پارت
پارت ۱۳
ویو اکو
هیگوچی رید به عصابم گفت کره ولش کرده و الان پشیمون ولی واقعا برام مهم نبود برای همین به بابا گفتم هر کاری میخواد باهاش بکنه و اومدم بیرون و رفتم خونه وقتی در رو باز کردم با رایحه بارون مواجه شدم شک کردم که نکنه ولی نه اونا به من گفته بودن آخر ماه الان وسط ماهیم بود رو دنبال کردم و به اتاق خودم خوردم وقتی را در رو باز کردم دیدم بدون شروار با تو لونه اش خوابیده تا منو حس کرد بیدار شد
آتسو: آلفا ....من بهت نیاز دارم
اکو : نه ما هنوز با هم .....
آتسو : آلفا لطفاً دارم دیوونه میشم.... تورو میخوام ...آهه
راوی ویو
اکو دیگه داشتن دیوونه میشد ناله ها و رایحه آتسو داشت دیونه اش میکرد ولی نمیفهمید چرا الان وارد هیت شده که یه لحظه یادش اومد این چند روز خیلی رایحه آزاد کرده دیگه خودش رو مقصر میدونستم ولی درست نبود که الان باهاش رابطه داشته باشه ولی تو یه لحظه دید اتسوشی جلوی پاس وایساده و دستش رو گذاشته رو زیپ اکو و داره بازش میکنه اکو دیگه تحمل نداشت آتسو رو برداشت و گذاشت روی تخت و خودش هم روش خیمه زد و شروع کرد به وحشیانه بوسیدن آتسو شروع کرد به درآوردم لباس اکو ولی وقتی اکو یکی از انگشتاشاش رو کرد تو سوراخ آتسو ناله کشید ولی تو بوسه خفه شد وقتی جدا شدن اکو لبخندی از سر رضایت زد وقتی انگشت دوم و سوم رو وارد کرد که آتسو ناله بلندی کشید اکو کمکم انگشتاش رو باز و بسته کرد و ناله های آتسو رفت بالا
آتسو: نققققق .....اهههه
اکو : دوسش داری ؟
آتسو : کافی..نق.... نیست ...دیک رو ....میخوام اه ..
با این حرفش اکو خنده ریزی زد و انگشتاش رو کشید بیرون آتسو از حس خالی بودن ناله کشید اکو شروارش درآورد و و دیکش رو نشون داد آتسو دا اون رو دید ترسید ولی هستش نمیزاش عقغ بکشه
اکو : چی شد ...بزرگه ؟
آتسو : نققق ...جا نمیشه
اکو : من جاش میکنم
یهو آتسوشی رو چرخوند و به یه ضربه نصف دیکشو وارد آتسو کرد و آتسو از درد نالید و همین باعث شد اکو لبخندی زد وقتی شروع کرد به حرکت کردن آتسوشی دیگه درکی از درد نداشت فقط لذت رو میفهمید کم کم لبخند زد و شروع به ناله کردن کرد
آتسو : بیشتر .....نققققق
اکو : چشم
اونا تا صبح ادامه دادن اکو وقتی خورشید رو دید تموم کرد آتسو رو تو بغلش گرفت آتسو که از خستگی داشت تلف میشد هم خودش رو تو بغل اکو جا کرد
اکو : ممنونم بابت این شب رویایی
و آروم به خواب رفتن
ویو اکو
هیگوچی رید به عصابم گفت کره ولش کرده و الان پشیمون ولی واقعا برام مهم نبود برای همین به بابا گفتم هر کاری میخواد باهاش بکنه و اومدم بیرون و رفتم خونه وقتی در رو باز کردم با رایحه بارون مواجه شدم شک کردم که نکنه ولی نه اونا به من گفته بودن آخر ماه الان وسط ماهیم بود رو دنبال کردم و به اتاق خودم خوردم وقتی را در رو باز کردم دیدم بدون شروار با تو لونه اش خوابیده تا منو حس کرد بیدار شد
آتسو: آلفا ....من بهت نیاز دارم
اکو : نه ما هنوز با هم .....
آتسو : آلفا لطفاً دارم دیوونه میشم.... تورو میخوام ...آهه
راوی ویو
اکو دیگه داشتن دیوونه میشد ناله ها و رایحه آتسو داشت دیونه اش میکرد ولی نمیفهمید چرا الان وارد هیت شده که یه لحظه یادش اومد این چند روز خیلی رایحه آزاد کرده دیگه خودش رو مقصر میدونستم ولی درست نبود که الان باهاش رابطه داشته باشه ولی تو یه لحظه دید اتسوشی جلوی پاس وایساده و دستش رو گذاشته رو زیپ اکو و داره بازش میکنه اکو دیگه تحمل نداشت آتسو رو برداشت و گذاشت روی تخت و خودش هم روش خیمه زد و شروع کرد به وحشیانه بوسیدن آتسو شروع کرد به درآوردم لباس اکو ولی وقتی اکو یکی از انگشتاشاش رو کرد تو سوراخ آتسو ناله کشید ولی تو بوسه خفه شد وقتی جدا شدن اکو لبخندی از سر رضایت زد وقتی انگشت دوم و سوم رو وارد کرد که آتسو ناله بلندی کشید اکو کمکم انگشتاش رو باز و بسته کرد و ناله های آتسو رفت بالا
آتسو: نققققق .....اهههه
اکو : دوسش داری ؟
آتسو : کافی..نق.... نیست ...دیک رو ....میخوام اه ..
با این حرفش اکو خنده ریزی زد و انگشتاش رو کشید بیرون آتسو از حس خالی بودن ناله کشید اکو شروارش درآورد و و دیکش رو نشون داد آتسو دا اون رو دید ترسید ولی هستش نمیزاش عقغ بکشه
اکو : چی شد ...بزرگه ؟
آتسو : نققق ...جا نمیشه
اکو : من جاش میکنم
یهو آتسوشی رو چرخوند و به یه ضربه نصف دیکشو وارد آتسو کرد و آتسو از درد نالید و همین باعث شد اکو لبخندی زد وقتی شروع کرد به حرکت کردن آتسوشی دیگه درکی از درد نداشت فقط لذت رو میفهمید کم کم لبخند زد و شروع به ناله کردن کرد
آتسو : بیشتر .....نققققق
اکو : چشم
اونا تا صبح ادامه دادن اکو وقتی خورشید رو دید تموم کرد آتسو رو تو بغلش گرفت آتسو که از خستگی داشت تلف میشد هم خودش رو تو بغل اکو جا کرد
اکو : ممنونم بابت این شب رویایی
و آروم به خواب رفتن
- ۱۲.۲k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط