{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پا ت

پا ت 2
اون فقط یک د وسته

از زبان برایان

لورا از اون دستشویی اومد بیرون اون لباس قرمزکه کوتاه بود و بیشتر رون های پاش رو نشون داده بود و چاک سینش هم معلوم بود رو پو شیده بود .. اون قشنگ بود اون مو های فر و قهوه ای تیره بلندی که تا کمرش پایین اومده بود هم زیبا بود
جک: به به به چه خانم زیبایی ابن لباس رو کی خریده؟
لورا: تو گ فتی حالا پر رو نشو ولی خ ایی قشنگه
جک نگاهش اومد سمت من و با نگاهی تیز گفت : چی شده خوشگله نه عاشق شدییییی
من: زیادی دارد ی حرف میزنی جک
لورا : بریم دیگه عروس دوماد دارن میان به ب ان بعد اونا برسیم یکی یکی همتونو چال میکنم مخصوصا تو جک
جک : من چیکارم تو خواب موندی
من : بیاین ب یک نمیخوام دیر کنم
رفتیم سوار ماشین شدیم لورا گرفته ب. د و داشت فقط نگاه پنجره میکرد در صورتی که هم سزو و هم جک با اهنگ داشتن حال میکردن نگاهم به پای لورا افتاد از اونجایی که خیلی کوتاه بود وقتی میشینه کوتاه ترم میشه و اگه پسره دیگه ای اینجا بود قطعا تحریک میشد اما من.. نه

از زبان لورا
به بیرون خیره بودم.. تازه کات کرده بودم اما هیچ کس خبر نداشت که اون کسی که دارم میرم عروسیش دوست پسر سابق منه اون منو دعوت نکرد اما زنش از روی خشم منو دعوت کرد تا بسوزم و میدونم که اونجا کلی تحقیرم میکنن اما.. جک صدام زد
جک : خوبی ؟ چرا تو همی
من: نه خ. بم چیزیم نیست
سزو: راست میگه یه چیزیت هست
من : نه هیچی نیست فقط تو فکر بودم همین
هردو: باش
و به رقص ادامه دا ن و من باز هم به شیشه خیره شدم نگاهم خورد به اینه ی جلوی ماشین چشمم خورد به چشم برایان خیره م. نده بودم و سرم رو برگردوندم نفهمیدم کی رسیدیم از ماشین پیاده شدم خودمو جمو جور کردم و رفتیم داخل سزو دوست دختر جک بود 😪 یه پسر اومد سمتمون و رفت سمت برایان..
از زبون برایان
دین بود دوید سمتم و یه مشت به قفسه ی سینم زد و منم همین جوری جواب سلامش رو دادم
دین : سلام سلام چه بانو ی زیبایی
اون با لورا بود و فقط به اندام های بیرون زده اش نگاه میکرد
لورا: سلام خیلی ممنونم.. من لورا هستم
دین : من هم دین هستم
ا. ن دیت اورا رو گرفت و بوسید ... همه ی ما دور یک میز نشستیم لورا و دین کنار هم بودن لورا سمت چپ من و دین هم کنارش وقتی عروس و داماد اومدن داماد با مواد ورقلمبیده به لورا خیره شد انگار همو میشناسن و زنش هم با نگاه تمسخر به لورا نگاه کرد ماج ا برام مشکوک بود نگاهم خورد به لورا که به حالت معضبانه به اون دوتا خیره شده بود.. دین با ادا و اشاره ه میخواست یه چیزی بهم بفهمونه... اون میگفت «این دختر خیلی دافه » از زبون اون تونستم صداش رو تو ذهنم پخش کنن چشم قره ای رفتم.. رفتم سمت گوشیم و بهش پیام دادم
من: دین
دین : بله. خیلی دختر خوشگله
من: اصلا برام مهم نیست اما یک بار دیگه چپ نگاهش کنی چشمات رو از کاسه در میارن فهمیدی
دین: باش
عروس و دوماد مارو به سمت باغ بردن همه ی دختر های مجرد جمع شدن سزو به زور لوزا رو کشون وسط جمع عروس گل رو پرت کرد و ساغ افتاد دست لورا سزو و حک خوشحال شدن اما عروس عصبانی شد و اومد و دگر رو از او گرفت و به بهترین دوستش داد

از زبان لورا

خار های گل تو دستم فرو رفت اما وقتی اون را از دستم کشید شکاف بزرگی روی دستم درست شد میسوخت، داغ بود و خونریزی داشت یک نفر اومد سوسک و من رو کول کرد نه مثل تو فیلم ها رمانتیک انگار گروگان گیری من رو انداخت روی شونش و من رو برد سمت ماشین وقتی گذاشتم زمین چهرش رو دیدم برایان بود
برایان : چند لحظه سبز کن برم باند بیارم
من تو کل عروسی اون بغض رو نگه داشتم اما الان اون بغض ترکید اشک هام سرازیر شد اما صدام در نمیومد برایان با یه جعبه ی کمک های اولیه اومد و چشمش خورد به چشمای گریون من اون برایان سردو بی احساس نرم شد و اومد سمتم صورتم رو گرفت تو دستاش و گفت : هی چی شده گریه نداره یه زخم کوچیکه
من: مال اون.. نیست
برایان : به خاطر اون داماد نه
من فقط نگاهش مردم و با چشمای متعجب بهش زل زدم . اون سوال پیچم نکرد، چاخان نگفت، فقط بغلم کرد اتفاقی نبض جای جای بدنم داشت میزد قلبم شدید به قفسه ی سینه ام میمونید و باعث شد بیشتر گریه کنم تو بغل برایان احساس امنیت میکردم

تا پارت بعد خون به جیگر شید🤣🖤
دیدگاه ها (۱)

اومدم یک نکته بگمو برم از این مدل زمانایی که خیلی زیاده و حا...

پارت 3اون فقط یک دوسته از زبان برایان اون تو بغل من بود، بغل...

پارت 1اون فقط یک دوستهاز زبان لورا خواب بودم تلفنم زنگ خ رد ...

زمان جدید تو راه عکسش هم همینه 🤣اسم: اون یک دوسته 💙شخصیت : 1...

پارت4اون فقط یک دوستهاز زبان لورا تو ماشین گازشو دادیم رفتیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط