پارت
پارت 1
اون فقط یک دوسته
از زبان لورا
خواب بودم تلفنم زنگ خ رد با قیافه ی خابالو از خواب بلند شدم از تخت اومدم پایین تلفت رو جواب دادم« الو. »
جک: سلام خابالو چقد میخوابی مگه یادت رفته عروس هههه
من: چی راست میگی
جک : پایین منتظرم بیا یه چیزی بهت بدم بعد اماده شو
من: باش 5دقیقه ی دیگه پایینم
من رفتم جلو اینه به ترز وحشتناکی یه پاچم رفته بود باله سریع موهام رو گوجه کردم و عینک زدم رفتم پایین یه تیشرت تنم بون و یه شلوار گشاد مه یه پاچش بالا ب. د سریع دمپایی خرسیم رو پوشیدن از پله ها ی طبقه ی دوم اومدم پایین داداشم جلوی در بو رفتم پیشش با یه کت شلوار مشکی وایساده بود و تکه دادن بود به ماشین
من: بله.. چیکارم داری
جک : سزو گفت میاد همراه هم اماده شین اینم همون چیزی که میخواستی رژلب قهوه ی
من: دستت درد نکنه
جک : راستی من دوستم همراهمه میشه بیایم بالا ؟
من: ها بیا
من رفتم بالا و سریع رفتم حموم یه لباس طلایی داشتم و پوشیدن یه بند نازک داشت و ازینا کوتاه بود و چسبون که کامل به بدنم چسبیده بود اما نتونستم زیدش رو ببندم صدای جک زدم اما جواب نداد دوباره صدا زدم.... 5دقیقه ی به صدای باز شدن در دستشویی اومد فک کردم داداشمه اما به پسر بود قدش خیلی بلند بود چشمای خاکستری و بوست سفید داشت موهای فر و مشکی داشت و کت و شلوار مشکی پوشیده بود و یه چهره ی هیچی داشت:)
برایان : داداشت رفت بیرون کاری دا ی؟
من: چی.. عه... نه فقط زیپم رو..
اون پسر اومد سمتم و موقعی که داشت زیپم رو میبست دستش روی پوستم کشیده میشد و لرزه به تنم مینداخت
من : ممنونم..... لپام سرخ شده بود و از اینه تو چشمام خیره شده بود
جک : من اومدم.. برایان کجایی
برایان.. پس اسمش اینه
برایان : من اینجام الان میام چند دقیقه سیر کن
برایان رفت بیرون و درو بست برگشتم و تو اینه نگاه خودم کردم سرخ شده بودم و موهای تیرم اونارو بیشتر نشون میداد این برای اونایی که پوست سفید دارن بیشتر اتفاق میوفته داشتم موهای فرم رو حالت دار میکردم و یه فر خوشگل باس دادم و به پاپیون سفید زدم بهش ترجیح دادم لباسم رو عوض کنم که لپای سرخم معلوم نشن دوباره جک رو صدا زدم
جک: برایان ببین این باقالی چی میگه من دستم بنده
برایان : بهم بدهکار میشی گفته باشم
ص ای پا اومد در باز شد و باز هم همون مرتیکه حس خوبی ازش نداشتم.. خیلی. خیلی ترسناکه
برایان: چی شده داداشت دستش بنده
من: زیپم رو باز میکنی که لباسم رو عوض کنم
برایان: مسخره کردی
من : اصلا باز نکن میخوام که بازش نکنی😒
داشتم با، یوم ور میرفتم که یهو دستی روی گو ی کمرم حس کردم برایان بود داشت زیپم رو باز میکرد که چشمش خورد به لباس قرمزم که مثل رنگ خون تیره بود
برایان: میخوای اینو بپوشی
من : مگه باید از تو اجازه بگیرم ......... صدای در خونه اومد همراهش به صدای اشنا هم اومد صدای سزو بود
سرو : عشققققققم کجایییی
برایان رفت بیرون و به سزو گفت که من اینجام. ... من لباس قرمزم رو پوشیدم و چون زیپش از بقل بود راحت بستمش و چون استین نداشت یه سوتین بدون بند پوشیدم که یکم از سینم رو نشون میداد دوتا زند با یک ق مز بهش وسل کردم اون هم مثل لباس قبلیم کامل به تنم چسبیده بود و فرم کمرم رو نشون میداد ارایشم رو کردم و کفش پاشنه بلند مشکیم که کفش قرمز بود رو پوشیدم رفتم بیرون بدم سزو به دامن تنگ که از باسنش تا پایین چاک داشت رو پوشیده بود که رنگش توناژ ابی کارتونی داشت و.....
بقیش برای پارت بعد خیلی شد💜💙
اون فقط یک دوسته
از زبان لورا
خواب بودم تلفنم زنگ خ رد با قیافه ی خابالو از خواب بلند شدم از تخت اومدم پایین تلفت رو جواب دادم« الو. »
جک: سلام خابالو چقد میخوابی مگه یادت رفته عروس هههه
من: چی راست میگی
جک : پایین منتظرم بیا یه چیزی بهت بدم بعد اماده شو
من: باش 5دقیقه ی دیگه پایینم
من رفتم جلو اینه به ترز وحشتناکی یه پاچم رفته بود باله سریع موهام رو گوجه کردم و عینک زدم رفتم پایین یه تیشرت تنم بون و یه شلوار گشاد مه یه پاچش بالا ب. د سریع دمپایی خرسیم رو پوشیدن از پله ها ی طبقه ی دوم اومدم پایین داداشم جلوی در بو رفتم پیشش با یه کت شلوار مشکی وایساده بود و تکه دادن بود به ماشین
من: بله.. چیکارم داری
جک : سزو گفت میاد همراه هم اماده شین اینم همون چیزی که میخواستی رژلب قهوه ی
من: دستت درد نکنه
جک : راستی من دوستم همراهمه میشه بیایم بالا ؟
من: ها بیا
من رفتم بالا و سریع رفتم حموم یه لباس طلایی داشتم و پوشیدن یه بند نازک داشت و ازینا کوتاه بود و چسبون که کامل به بدنم چسبیده بود اما نتونستم زیدش رو ببندم صدای جک زدم اما جواب نداد دوباره صدا زدم.... 5دقیقه ی به صدای باز شدن در دستشویی اومد فک کردم داداشمه اما به پسر بود قدش خیلی بلند بود چشمای خاکستری و بوست سفید داشت موهای فر و مشکی داشت و کت و شلوار مشکی پوشیده بود و یه چهره ی هیچی داشت:)
برایان : داداشت رفت بیرون کاری دا ی؟
من: چی.. عه... نه فقط زیپم رو..
اون پسر اومد سمتم و موقعی که داشت زیپم رو میبست دستش روی پوستم کشیده میشد و لرزه به تنم مینداخت
من : ممنونم..... لپام سرخ شده بود و از اینه تو چشمام خیره شده بود
جک : من اومدم.. برایان کجایی
برایان.. پس اسمش اینه
برایان : من اینجام الان میام چند دقیقه سیر کن
برایان رفت بیرون و درو بست برگشتم و تو اینه نگاه خودم کردم سرخ شده بودم و موهای تیرم اونارو بیشتر نشون میداد این برای اونایی که پوست سفید دارن بیشتر اتفاق میوفته داشتم موهای فرم رو حالت دار میکردم و یه فر خوشگل باس دادم و به پاپیون سفید زدم بهش ترجیح دادم لباسم رو عوض کنم که لپای سرخم معلوم نشن دوباره جک رو صدا زدم
جک: برایان ببین این باقالی چی میگه من دستم بنده
برایان : بهم بدهکار میشی گفته باشم
ص ای پا اومد در باز شد و باز هم همون مرتیکه حس خوبی ازش نداشتم.. خیلی. خیلی ترسناکه
برایان: چی شده داداشت دستش بنده
من: زیپم رو باز میکنی که لباسم رو عوض کنم
برایان: مسخره کردی
من : اصلا باز نکن میخوام که بازش نکنی😒
داشتم با، یوم ور میرفتم که یهو دستی روی گو ی کمرم حس کردم برایان بود داشت زیپم رو باز میکرد که چشمش خورد به لباس قرمزم که مثل رنگ خون تیره بود
برایان: میخوای اینو بپوشی
من : مگه باید از تو اجازه بگیرم ......... صدای در خونه اومد همراهش به صدای اشنا هم اومد صدای سزو بود
سرو : عشققققققم کجایییی
برایان رفت بیرون و به سزو گفت که من اینجام. ... من لباس قرمزم رو پوشیدم و چون زیپش از بقل بود راحت بستمش و چون استین نداشت یه سوتین بدون بند پوشیدم که یکم از سینم رو نشون میداد دوتا زند با یک ق مز بهش وسل کردم اون هم مثل لباس قبلیم کامل به تنم چسبیده بود و فرم کمرم رو نشون میداد ارایشم رو کردم و کفش پاشنه بلند مشکیم که کفش قرمز بود رو پوشیدم رفتم بیرون بدم سزو به دامن تنگ که از باسنش تا پایین چاک داشت رو پوشیده بود که رنگش توناژ ابی کارتونی داشت و.....
بقیش برای پارت بعد خیلی شد💜💙
- ۳.۳k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط