{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر همین روز توی همین ساعت ها بود که برای اولین با

یادش بخیر همین روز توی همین ساعت ها بود که برای اولین بار بهم گفت دوست دارم..من اونقدر دیوونش شده بودم مه هیچی رو به جز اون نمیدیدم...تقریبا همه ی زندگیم شده بود..دوستام از بس دربارش حرف میزدم از دستم عاصی شده بودن.....امان از جدایی...منو ازش گرفت...اونو از من....عشقشو با من تموم کرد..باورم نمیشد..همش تو دلم بهش فحش میدادم..دقیقا یه روز قبل از ولنتاین ولم کرد خیلی درد بود خیلی.....اما من دیوونه هنوز عاشقشم.. دوست دارم شایان
دیدگاه ها (۵۶)

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

رومان روز برفی (پارت4)از زبان ات داشتم با مایا حرف میزدم کہ ...

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط