{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم

پارت پنجم

*در اژانس*
اتسوشی: دازای سان امروز خیلی پکریدکمک نمیخواید؟
دازای :نه حالم خوبه مشکلی نیست
کونیکیدا: دازای احمق، کجا بودی تموم کارات مونده و نصفش دست اتسوشیه ، امم وایسا دازای تو حالت خوبه ؟
دازای:آره، فقط اومدم که بهد از تعطیلی برم خونه فعلا باهام کاری نداشته باش
کونیکیدا:دازایییی(با حرص و داد)
اتسوشی :کونیکیدا سان من کاراش رو دارم انجام میدم بقیه اش هم با من ایده بهتریه؟
کونیکیدا:باشه هییی حالا به کارات و کارهای اون دازای برس منم برم سراغ کارم
دازای بعد از استراحت کردن توی محل کارش و رفتن به خونه،به دلیل زیاد فکر کردن و بدون خوردن هیچ نوع مشروبی خوابش برد.
بعد از اولین جلسه یکم برای این که این کار رو که بچه ای رو به سرپرستی بگیره شک داشت
اما دازای به رفتن جلسات ادامه داد..

ببخشید یکم داستان رو کش میدم چون میخوام سریع به اصل داستان نرسه و یکم هیجان بهتون تزریق کنم
دیدگاه ها (۲)

پارت ششمهمین طور که پیش می‌رفت دازای برای سرپرست بودن ،بیشتر...

#rindou_haitani #ran_haitani #tokyo_revengers #tenjiku

بچه لطفا حمایت کنید لطفا کامنت بگذارید و لایک کنید ممنون از ...

پارت چهارم حالا بخاطر این کار ،دازای نمیتونه الکل و مشروب بخ...

خون شیرین

دهکده جادویی بانگو پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط