با این دل ماتم زده آواز چه سازم
با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دمساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با اینهمه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان بر کشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده غماز چه سازم
تار دل من چشمه الهان خداییست
از دست تو ای زخمه ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دلشده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دمساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با اینهمه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان بر کشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده غماز چه سازم
تار دل من چشمه الهان خداییست
از دست تو ای زخمه ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دور از تو من دلشده آواز چه سازم
- ۳.۷k
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط