part
part²⁴
آسیه: دوروک؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ الان باید مدرسه باشی
دوروک: اخه عشقم ایبیکه گفت سرما خوردی منم نگران شدم اومدم پیشت کار بدی کردم؟
آسیه: معلومه کار بدی کردی کلاسو ول کردی به استاد میخوای چی بگی؟
دوروک: تا وقتی تو خوب نشی من مدرسه نمیرم فردا که خوب شدی باهم میریم
آسیه: اما دوروک
خدیجه میاد
خدیجه: بفرما اینم چای و میوه برای شما
دوروک: امروز مرخصی گرفتید برای اسیه؟
خدیجه: بله گفتم امروز مراقب آسیه باشم
دوروک : نگران نباشید من مراقبش هستم اگه بخواید میتونید برید
خدیجه: جدی پس مراقب آسیه باش من رفتم
دوروک : نگران نباشید من مراقب آسیه هستم و همینطور امل
خدیجه: ممنون پسرم
کالج آتامان
برک : دوروک رو ندیدید؟
ایبیکه: چرا دیدیم و وقتی بهش گفتیم آسیه مریض شده بدو بدو رفت پیش عشقش
برک : آها
سوسن : آسیه مریض شده؟
عمر : اره سرما خورده
سوسن : بعد مدرسه منم میام باهاتون یه سر به آسیه هم میزنم
عمر : باشه عشقم
اولجان: واندرفولم تو نمیای
واندرفولش: امکان نداره فکرشم نکن اولجان من پامو خونهی اون پاپتی ها نمیزارم
اولجان : باشه عصبانی نشو
ایبیکه : الان همهی ما پاپتی هستیم جز اولجان
هاریکا : اره
ایبیکه : اولجان نگاه کار دستش
اولجان پرید وسط حرف ایبیکه
اولجان : حالا میگم میخواین آروم باشید یکم از سوسن یاد بگیرید چقد به فکر آسیه هست
صدای در میاد شنگوله
شنگول : خدیجه منم شنگول
دوروک : شنگول خانمه
امل درو باز میکنه
شنگول : سلام خوشگلم مامانت کجاست؟
امل : مامانم سر کاره
شنگول : مگه آسیه مریض نیست پس چرا رفته سر کار ؟
امل : داداش دوروک مواظب ابجیم هست
شنگول : دوروک ؟ مگه نباید مدرسه باشه
دوروک: سلام شنگول خانم درسته اما وقتی شنیدم آسیه مریضه اومدم پیشش
شنگول : آها پس امل بیاد پیش من منم تنهام
امل : اما ابجیم مریضه
دوروک : من پیششم دیگه
امل :باشه
شنگول به دوروک چشمک میزنه و یواش به دوروک میگه: شما راحت باشید
آسیه: دوروک؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ الان باید مدرسه باشی
دوروک: اخه عشقم ایبیکه گفت سرما خوردی منم نگران شدم اومدم پیشت کار بدی کردم؟
آسیه: معلومه کار بدی کردی کلاسو ول کردی به استاد میخوای چی بگی؟
دوروک: تا وقتی تو خوب نشی من مدرسه نمیرم فردا که خوب شدی باهم میریم
آسیه: اما دوروک
خدیجه میاد
خدیجه: بفرما اینم چای و میوه برای شما
دوروک: امروز مرخصی گرفتید برای اسیه؟
خدیجه: بله گفتم امروز مراقب آسیه باشم
دوروک : نگران نباشید من مراقبش هستم اگه بخواید میتونید برید
خدیجه: جدی پس مراقب آسیه باش من رفتم
دوروک : نگران نباشید من مراقب آسیه هستم و همینطور امل
خدیجه: ممنون پسرم
کالج آتامان
برک : دوروک رو ندیدید؟
ایبیکه: چرا دیدیم و وقتی بهش گفتیم آسیه مریض شده بدو بدو رفت پیش عشقش
برک : آها
سوسن : آسیه مریض شده؟
عمر : اره سرما خورده
سوسن : بعد مدرسه منم میام باهاتون یه سر به آسیه هم میزنم
عمر : باشه عشقم
اولجان: واندرفولم تو نمیای
واندرفولش: امکان نداره فکرشم نکن اولجان من پامو خونهی اون پاپتی ها نمیزارم
اولجان : باشه عصبانی نشو
ایبیکه : الان همهی ما پاپتی هستیم جز اولجان
هاریکا : اره
ایبیکه : اولجان نگاه کار دستش
اولجان پرید وسط حرف ایبیکه
اولجان : حالا میگم میخواین آروم باشید یکم از سوسن یاد بگیرید چقد به فکر آسیه هست
صدای در میاد شنگوله
شنگول : خدیجه منم شنگول
دوروک : شنگول خانمه
امل درو باز میکنه
شنگول : سلام خوشگلم مامانت کجاست؟
امل : مامانم سر کاره
شنگول : مگه آسیه مریض نیست پس چرا رفته سر کار ؟
امل : داداش دوروک مواظب ابجیم هست
شنگول : دوروک ؟ مگه نباید مدرسه باشه
دوروک: سلام شنگول خانم درسته اما وقتی شنیدم آسیه مریضه اومدم پیشش
شنگول : آها پس امل بیاد پیش من منم تنهام
امل : اما ابجیم مریضه
دوروک : من پیششم دیگه
امل :باشه
شنگول به دوروک چشمک میزنه و یواش به دوروک میگه: شما راحت باشید
- ۴.۲k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط