Part
Part ²⁷
ایبیکه: باشه عشقم میبوسمت
شنگول : دوست پسرته ؟ تو هم لابد دوست پسر داری فقط خدا کنه مثل اون مار زرد نباشه
اولجان: مامان اون مار زردی که میگی دوست دخترمه
شنگول : چی ؟ دوست دخترت؟ مگه نگفتم نباید با اون دختره دوست بشی ؟
اولجان: چرا مادرم گفتی ولی خب دختره خیلی بهم اصرار کرد التماس کرد تا دوست پسرش باشم چیکار کنم خب دلم نیومد دلشو بشکنم
ایبیکه :اره حتما 😒نه نترس مامان اون اینطوری نیست
شنگول : خدا کنه
ایبیکه: من برم دیگه
اولجان: کجا؟
ایبیکه: برک جلو دره بعدشم به تو چه کجا می خوام برم
اولجان : میبینی دیگه جواب داداش بزرگترش رو چطوری میده خیلی پررو شده
برک: سلام عشقم
ایبیکه : سلام عشقم چیکار داشتی گفتی سریع آماده بشم ؟
برک: خواهرم داره میاد
ایبیکه : چی؟ خواهرت؟
برک : اره خواهرم الیف آلمان بوده
ایبیکه : آها ، نگفته بودی خواهر داری
برک : تازه دوقلو هستیم خب بریم دیگه دیر میشه
ایبیکه : بریم
عاکف : کجا میری ؟
نباحت: با دوروک و آسیه قرار دارم توی کافه
عاکف : آها پس میگی داری میری عروس رو بپسندی
نباحت: اره
عاکف : بیا من میرسونمت
نباحت: باشه
الیف میاد
الیف : سلام داداش سلام بابا سلام مامان
خانواده اوزکایا : سلام خوش اومدی
الیف : ممنون اما این دختر کیه ؟ نکنه داداشمو بدون من دوماد کردین
برک : این چه حرفیه الیف ایبیکه دوست دخترمه و اینم بگم خیلی از رفتاراش شبیه توئه
الیف : اووو پس دردسر دارین
آیلا و رسول : ما؟چرا؟
الیف : چون قراره از الان یه عروس مثل من داشته باشین از اون جایی که خودمو میشناسم و برک میگه ایبیکه مثل منه پس قراره کلی دردسر درست کنیم
ایلا : دخترم بزار پات به ترکیه برسه بعد
رسول : بسه دیگه بریم خونه اونجا حرف میزنیم
ایلا : اره بریم
ایبیکه: باشه عشقم میبوسمت
شنگول : دوست پسرته ؟ تو هم لابد دوست پسر داری فقط خدا کنه مثل اون مار زرد نباشه
اولجان: مامان اون مار زردی که میگی دوست دخترمه
شنگول : چی ؟ دوست دخترت؟ مگه نگفتم نباید با اون دختره دوست بشی ؟
اولجان: چرا مادرم گفتی ولی خب دختره خیلی بهم اصرار کرد التماس کرد تا دوست پسرش باشم چیکار کنم خب دلم نیومد دلشو بشکنم
ایبیکه :اره حتما 😒نه نترس مامان اون اینطوری نیست
شنگول : خدا کنه
ایبیکه: من برم دیگه
اولجان: کجا؟
ایبیکه: برک جلو دره بعدشم به تو چه کجا می خوام برم
اولجان : میبینی دیگه جواب داداش بزرگترش رو چطوری میده خیلی پررو شده
برک: سلام عشقم
ایبیکه : سلام عشقم چیکار داشتی گفتی سریع آماده بشم ؟
برک: خواهرم داره میاد
ایبیکه : چی؟ خواهرت؟
برک : اره خواهرم الیف آلمان بوده
ایبیکه : آها ، نگفته بودی خواهر داری
برک : تازه دوقلو هستیم خب بریم دیگه دیر میشه
ایبیکه : بریم
عاکف : کجا میری ؟
نباحت: با دوروک و آسیه قرار دارم توی کافه
عاکف : آها پس میگی داری میری عروس رو بپسندی
نباحت: اره
عاکف : بیا من میرسونمت
نباحت: باشه
الیف میاد
الیف : سلام داداش سلام بابا سلام مامان
خانواده اوزکایا : سلام خوش اومدی
الیف : ممنون اما این دختر کیه ؟ نکنه داداشمو بدون من دوماد کردین
برک : این چه حرفیه الیف ایبیکه دوست دخترمه و اینم بگم خیلی از رفتاراش شبیه توئه
الیف : اووو پس دردسر دارین
آیلا و رسول : ما؟چرا؟
الیف : چون قراره از الان یه عروس مثل من داشته باشین از اون جایی که خودمو میشناسم و برک میگه ایبیکه مثل منه پس قراره کلی دردسر درست کنیم
ایلا : دخترم بزار پات به ترکیه برسه بعد
رسول : بسه دیگه بریم خونه اونجا حرف میزنیم
ایلا : اره بریم
- ۴.۶k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط