{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهربانی تا کی؟

مهربانی تا کی؟
بگذار سخت باشم و سرد.
باران که بارید
چتر بگیرم و چکمه
خورشید که تابید
پنجره ببندم و تاریک
اشک که آمد
دستمالی بردارم و خشک
او که رفت
نیشخندی بزنم و سوت
دیدگاه ها (۵)

یک روز رسد غمی اندازه کوه! یک روز رسد نشاطی اندازه دشت! افسا...

ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﻪ.... ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﻣﻌﻠﻢ.... ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺎ...

تنهایی یعنی بین آدمایی باشی که میگن دوستت دارن ولی کنار دلتن...

به خاطره بی خوابی هایم، پریشانی هایم، و این همه رنجی که میکش...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

Part ۱: ملاقات در بارانباران از عصر شروع شده بود و حالا نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط