my ex
my ex
p.24
همون شب، جونگکوک دوباره یه پیغام به ا.ت فرستاد.
“شنیدم داری با بقیه حرف میزنی. فکر کردی میتونی منو اینطوری دور بزنی؟”
ا.ت پیام رو خوند و پاک کرد.
دیگه حوصلهی این بازیها رو نداشت.
ولی جونگکوک ولکن نبود.
تو یه لایو ناگهانی، شروع کرد به حرف زدن.
-بعضیها فکر میکنن میتونن از اسم من استفاده کنن… ولی من اجازه نمیدم.
چهرهاش عصبانی بود.
نگاهش مستقیم به دوربین.
انگار داشت با ا.ت حرف میزد.
-من تمام تلاشم رو کردم. ولی وقتی یکی نمیخواد ببینه، وقتی هی میخواد منو پس بزنه… خب، اون موقع باید باهاش برخورد کرد.(یه جوری حرف میزنه انگار اون قربانی ماجراست)
یهو، یونگی وارد کادر شد.
«هی، هی! چی کار میکنی؟ داری چیکار میکنی؟»
جونگکوک انگار تازه فهمید داره چی کار میکنه.
-من فقط…
«بس کن! بیا پایین. الان.»
یونگی سعی کرد لایو رو قطع کنه.
ولی جونگکوک دستشو کنار زد.
-همه باید بفهمن که…
«چی رو بفهمن؟ که داری مثل بچهها رفتار میکنی؟»
یونگی با عصبانیت دورش رو گرفت و سعی کرد از صحنه دورش کنه.
«بس کن دیگه! آبرومون رو بردی!»
لایو قطع شد.
ولی همون چند دقیقه، کافی بود تا همه بفهمن جونگکوک داره از کنترل خارج میشه.
و این بار، حمایت بقیه اعضا از ا.ت، دیگه یه انتخاب نبود، یه ضرورت بود..........
ادامه دارد........
برای پارت بعدی
۲۵ لایک
۲۵ کامنت
میبینین چه ادمین خوبیم؟
همه شرط هارو میبرن بالا من میارم پایین😁
p.24
همون شب، جونگکوک دوباره یه پیغام به ا.ت فرستاد.
“شنیدم داری با بقیه حرف میزنی. فکر کردی میتونی منو اینطوری دور بزنی؟”
ا.ت پیام رو خوند و پاک کرد.
دیگه حوصلهی این بازیها رو نداشت.
ولی جونگکوک ولکن نبود.
تو یه لایو ناگهانی، شروع کرد به حرف زدن.
-بعضیها فکر میکنن میتونن از اسم من استفاده کنن… ولی من اجازه نمیدم.
چهرهاش عصبانی بود.
نگاهش مستقیم به دوربین.
انگار داشت با ا.ت حرف میزد.
-من تمام تلاشم رو کردم. ولی وقتی یکی نمیخواد ببینه، وقتی هی میخواد منو پس بزنه… خب، اون موقع باید باهاش برخورد کرد.(یه جوری حرف میزنه انگار اون قربانی ماجراست)
یهو، یونگی وارد کادر شد.
«هی، هی! چی کار میکنی؟ داری چیکار میکنی؟»
جونگکوک انگار تازه فهمید داره چی کار میکنه.
-من فقط…
«بس کن! بیا پایین. الان.»
یونگی سعی کرد لایو رو قطع کنه.
ولی جونگکوک دستشو کنار زد.
-همه باید بفهمن که…
«چی رو بفهمن؟ که داری مثل بچهها رفتار میکنی؟»
یونگی با عصبانیت دورش رو گرفت و سعی کرد از صحنه دورش کنه.
«بس کن دیگه! آبرومون رو بردی!»
لایو قطع شد.
ولی همون چند دقیقه، کافی بود تا همه بفهمن جونگکوک داره از کنترل خارج میشه.
و این بار، حمایت بقیه اعضا از ا.ت، دیگه یه انتخاب نبود، یه ضرورت بود..........
ادامه دارد........
برای پارت بعدی
۲۵ لایک
۲۵ کامنت
میبینین چه ادمین خوبیم؟
همه شرط هارو میبرن بالا من میارم پایین😁
- ۱.۸k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط