{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات

ات


یهو چشمام سیاهی رفت وقتی بیدار شدم

تو ی اتاق بودم نمی‌دونم اینجا کجا بود
از اتاقه خیلی میترسیدم
شروع کردم جیغ زدن

که
یهو در باز شد
جیمین بود ایش ازش خوشم نمیاد(از خداتم باشه)
ات:اینجا کجاس عوضی
جیمین:انقد جوش نزن بیبی گرل
ات:من بیبی گرل تو نیستم آشغال(اسم خودشو گفت)


جیمین

دلم میخواست یکم اذیتش کنم پس


ات

دیدم هی داره میاد جلو ترسیدم


ات:داری چیکار می‌کنی تورو خدا جلو نیا

جیمین:بیبی گرل کدوم دختر از ددیش می‌ترسه😈

ات:نیا جلو

که خوردم به دیوار
خیلی منو به خودش چسبونده بود ازش میترسم

که یهو لباشو گذاشت رو لبام

دستاشو رو گردنم گذاشته بود

بعد 5 مین ازم جدا شد که بهش سیلی زدم

جیمین

ازش که جدا شدم بهم سیلی زد
عصبانی شدم
برای اینکه بیشتر عصبانی نشم رفتم و
درم قفل کردم

شب حالیش میکنم


ات

شروع کردم به گریه کردن



ویو شب

جیمین

از بار اومدم رفتم ببینم آجوما به ات غذا داده

جیمین:آجوماااااا
آجوما:ب.......ب.....بله ارباب

جیمین:به ات غذا دادی
آجوما:بله ا.....ارباب


رفتم که کاری که با ات داشتمو انجام بدم😈

درو باز کردم ات ترسید رو زمین نشسته بود که پاشد منم هولش دادم رو تخت که

جیغ کشید روش خیمه زدم و........

ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

#خون_اشام_گرگینه_اصیلکاپل اصلی _/ماریا  . میا. ماریان. جیمین...

ویو اتبا سروصدای بچه ها از خواب بیدارشدم شوگا کنارم نبود نمی...

دیگه این فیک رو ادامه نمیدم

اول از همه میخام از همتون معذرت خواهی کنم که دیر پارت میزارم...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط