بهانه نیاور رفتنت برای بودن بادیگری بود نه تقدیر را گردن
بهانه نیاور رفتنت برای بودن بادیگری بود نه تقدیر را گردن بزن و نه بادست های روزگار کاری داشته باش مسئله دست تو بود ک در دستهای دیگری جا خوش کرده بود بیخیالت میشوم برو به باران بی امان چشم هایم میگویم من اگر من باشم اشکی برای کسی ک مرا مفت فروخت نمیریزم...!
- ۷۸۶
- ۲۹ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط